نبرد بر سر آب پارت سه

نبرد بر سر آب پارت سه
برگشتم و ناراحت نگاهی به میدوریا انداختم که سرش رو پایین انداخته بود و با ناامیدی راه میرفت
با توقف ناگهانیم بهم خورد پخش زمین شد و با تعجب سرش رو بالا آورد
میدوریا _ رین چرا یهو ایستادی؟
دستامو با عصبانیت مشت کردم و برگشتم سمتش
_ واقعا دلم میخواد کوسه داشتی و منم کوسه ی بهتری داشتم تا میتونستیم دخل باکوگو و اون دوستای عوضیش رو بیاریم
دستش رو گذاشت رو شونم و لبخند آرومی زد
میدوریا _ بیا فراموشش کنیم رین..
_ چی؟! تو چطور میتونی بعد اون کارش که باعث شد کل کلاس بهت بخنده بیخیالش بشی؟
نگاهش رو به پایین داد و سکوت کرد
درسته...مثل همیشه ساکت
روز بعدش مدرسه نرفتم دلم نمیخواست ریخت نحس باکوگو رو ببینم

( فلش بک به فردا )

وقتی وارد کلاس شدم همه درحال پچ پچ کردن بودن و باکوگو نبودش
با تعجب به سمت میدوریا رفتم و کنارش نشستم
_ چی شده میدوریا؟
با لبخند بزرگی برگشت سمتم
میدوریا _ درباره ی دیروز خبر نداری؟
با گیجی سری تکون دادم
_ نه..مگه چس شده؟
لبخندشو خورد و کامل برگشت طرفم
_ دویروز تو خیابون اصلی یه تبهکار سر کلش پیدا شده..یه تبهکار لجنی که باکوگو رو گرگان گرفته بود ( بله بله این همون قسمته )
یهو جس کردم پشمای نداشتم ریخت و زدم زیر خنده
_ چی؟ باکوگو رو گروگان گرفته بود؟ همین باکوگوی قلدر خودمونو؟
پوکر نگام کرد و فقط سر تکون داد که خشکم زد
دیدگاه ها (۱)

سناریو وقتی تو دعوا بهت سیلی میزنه میدوریا : شوکه از کاری که...

سناریو ( چه جور مردی برای زندگیه ) میدوریا : دوست داره هر شب...

بنالیدددد

اینجا یه مایکی داریممممم

رقیب سخت

رقیب سخت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط