{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلطنت راز آلود

//سلطنت راز آلود//
پارت 96

همه قصر به زیبایی تزئین شده بود و بیشتر افراد قصر از اینکه مردم زیادی وارد قصر شدند ناراضی بودن ... الویز با لبخند زیبای در بالکن قصر ایستاده و به مردم که در حياط قصر درحال مهمونی و پای کوبی بودن نگاه میکرد ... به سمته صندلی اش که انتهای سالن بالاتر از بقیه کنار پادشاه قرار داشت قدم برداشت با اعلام حضور ملکه همه تا کمر خم شدن و راه را برای ملکه باز می‌گردند بعضی ها که تا بحال از دیدار ملکه محروم بودن مسخ زیبایی او شدن که در آن لباس زرد رنگ با موهایش را که به یک سمت جم کرده بود و با ريسمان های که پروانه ای و مروارید های سفیدی زیبای اش را چند برابر کرده بود ... کمی روی زانوهایش خم شد
و بر روی صندلی اش نشست چشمانش را سمته جیمین چرخاند که از ابتدا که وارد سالن شده بود نگاهش روی او فقل بود و با لحنی شیطنت آمیز گفت
جیمین : ملکه‌ی من امشب بیش از حد زیبا شده و این اصلا به نفعش نیست
الویز لبخندی خجالتی به این بی پروایی او زد
الویز : پادشاه منم امشب زیادی تو دل برد شده
جیمین دستش را گرفت و انگشتانش را میان انگشت هایش قفل کرد و بازم با همان چهره خنثی اش نگاهش را به جلو داد
حال دیگر میدانست تنها وقت های که کنار اوست لبخندی مهربان و چشمانی پر از عشقش دارد ... میز شامی با انواع و اقسام غذا های مختلفی جلوی آن ها قرار داشت اما در کمال تعجب بوی بیشتر غذا ها حال الویز با بهم میزد با پیچش معده اش دستش را از دست جیمین بیرون کشیده و روی دهنش گذاشت کمی به سمتی دیگر صندلی خم شد که مبادا بالا بیاورد ... کمی که حالش بهتر شد دوباره صاف نشست
و به سمته جیمین چرخید که با چهره نگران و متعجب جیمین رو به رو شد
جیمین : چی شد لیلی حالت بد می‌خواهی برگردیم اقامت گاه
الویز : نه خوبم فقد از بوی غذا ها زیاد خوشم نیومد
جیمین بازم دستش را گرفت و با تاکید بسیار گفت
جیمین : باشه ولی اگه حالت بد شد بهم میگی
او متقابلا دستش را فشرد
الویز : نگران نباش خوبم
جیمین با اینکه بازم هم نگران بود اما دیگر چیزی نگفت
.....
... ساعتی از برگذار جشن می‌گذشت و حال پادشاه و ملکه باید به دیدار مردمی که خواستار دیدار آن ها بودن می‌رفتند همه غرق شادی بودند جز یک فرد ملکه بیانکا او به اخمی غلیظ به ملکه و پادشاه که دست در دست هم به سمته بالکن میرفتن نگاه میکرد
خشمی که از عملی نشدن نقشه‌ اش داشت به حدی زیاد بود که همه از دور متوجه چهره عصبی ملکه مادر می‌شدند ... از بالکن بزرگ که به مردمی ‌که با خوشحالی به ملکه و پادشاه شان درود می‌فرستادند نگاه میکردن
جیمین درحالی که نگاهش روبه مردم بود خطاب به الویز گفت


اسلاید ها به ترتیب جیمین و لباس جواهرات الویز
دیدگاه ها (۱)

//سلطنت راز آلود//ادامه پارت 96جیمین : ملکه‌ی من این جشن رو ...

//سلطنت راز آلود//پارت 97جام شراب را روی میز کوبيد و بیشتر و...

سلطنت راز آلود ادامه پارت 95م/بیانکا : نمی‌خواهید جشن برداشت...

//سلطنت راز آلود//پارت 95اسلاید ها به ترتیب لباس الویز دامن ...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۶ویو راوی وقتی کارشون تو آشپزخونه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط