{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلطنت راز آلود

سلطنت راز آلود
ادامه پارت 95

م/بیانکا : نمی‌خواهید جشن برداشت محصول برگذار کنید الان خیلی از وقتش گذاشته
جیمین با همان لحن خشک و جدی همیشگی اش گفت
جیمین : در این مورد باید به ملکه صحبت کنید
الویز : من در موردش فکر کردم و از فردا تدارکاتش رو شروع میکنم
ملکه بیانکا بدون توجه به حرف او بازم خطاب‌ به پسرش‌گفت
م/بیانکا‌ : ایشون هنوز خیلی بی تجربه هستن و...
جیمین‌ : بسه‌ .. ملکه‌ی من هر طور بخواد میتونه این جشن رو برگزار کنه من اختیارو بهش میدم ...‌هر فرمانی ملکه بدهد انجام‌ خواهد شد
منظورم واضح بود
آخر حرفش را با تأکید بسیار گفت که اخم ملکه بیانکا غلیظ تر شد و ديگر حرفی نزد و مشغول خوردن غذا اش شد،
دیدگاه ها (۲)

//سلطنت راز آلود//پارت 96همه قصر به زیبایی تزئین شده بود و ب...

//سلطنت راز آلود//ادامه پارت 96جیمین : ملکه‌ی من این جشن رو ...

//سلطنت راز آلود//پارت 95اسلاید ها به ترتیب لباس الویز دامن ...

//سلطنت راز آلود//پارت 94جیمین : لیلی خوبی .. با وارد شدن طب...

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۴۴

#تاج_و_طوفانپارت ۲۲۱: صدای سوآسکوت اتاق آن‌قدر سنگین بود که ...

فیک : بین راندها

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط