سلطنت راز آلود
//سلطنت راز آلود//
ادامه پارت 96
جیمین : ملکهی من این جشن رو متفاوت تر از همیشه برگزار کرده وقتی گفتی میخواهی متفاوت باشه نمیدونست منظورت چیه ... اما حالا که میبینیم مردم انقدر با رضایت به ما نگاه میکنن واقعا خوشحالم
الویز نگاهش را یه نیم روخ جیمین داد
الویز : منو دست کم نگیر میدونی که وقتی موقع عمل برسه چه کارای از دستم بر میاد .. میدونی که این خوشحالی مردم فقد بخاطر جشن نیست
اونا از نگرفتن مالیات بیشتر ازش خیلی خیلی خوشحالن
جیمین به سمتش برگشت و چند قدمی از بالکن فاصله گرفتن تا از دیدمردم محو بشون و هر دو دستش را میان دستانش گرفت و در فاصله نزدیک تر صورتش ایستاد و درحالی که نگاهش بر تک تک اجزای صورتش میچرخید زمزمه وارد گفت
جیمین : مگه میشه تو رو دست کم بگیرم تو ملکهی شجاع منی و کسی تونسته اینجوری قلب منو تصاحب کنه
همه کنیز ها به دستور ماتیاس آن مکان را ترک کردن ... نگاه جیمین روی لب های معشوقش سابت ماند و هر لحظه این فاصله از طرف جیمین کم تر میشد الویز که از این نزدیکی عشق همچون او نگاهش فقدبر روی لب های عشقش بود لحظه متوقف وضعیت شان شد و با زمزمه آرومی گفت
الویز : جیمین میدونی که اینجا اصلا جاش نیست
جیمین دستش را پشت گردن او برد و اجازه فاصله گرفتن را بهش نداد
و طوري که لب هایش به لب های معشوقش برخورد کند گفت
جیمین : فکردی برام مهمه
الویز : اما برای من مهمه
جیمین بدون متوجه به حرف او باز هم بهش نزدیک شد که الویز دستانش روی شونه های جیمین گذاشت و مانع اش شد و با اعتراض گفت
الویز : جیمین ..لطفا
جیمین با اخم ریزی ازش فاصله گرفت
جیمین : باش هرچی تو بگی الویز
الویز با تعجب به جای خالی او نگاه میکرد اولین باری بود که با اسم او را صدا میزد ( یعنی بخاطر این اجازه ندادم منو ببوسه ناراحت شد )
این حرف را با خودش زمزمه کرد و همراه با کنیزش به سمته اقامت گاه اش قدم برداشت
غلط املایی بود معذرت 💫
ادامه پارت 96
جیمین : ملکهی من این جشن رو متفاوت تر از همیشه برگزار کرده وقتی گفتی میخواهی متفاوت باشه نمیدونست منظورت چیه ... اما حالا که میبینیم مردم انقدر با رضایت به ما نگاه میکنن واقعا خوشحالم
الویز نگاهش را یه نیم روخ جیمین داد
الویز : منو دست کم نگیر میدونی که وقتی موقع عمل برسه چه کارای از دستم بر میاد .. میدونی که این خوشحالی مردم فقد بخاطر جشن نیست
اونا از نگرفتن مالیات بیشتر ازش خیلی خیلی خوشحالن
جیمین به سمتش برگشت و چند قدمی از بالکن فاصله گرفتن تا از دیدمردم محو بشون و هر دو دستش را میان دستانش گرفت و در فاصله نزدیک تر صورتش ایستاد و درحالی که نگاهش بر تک تک اجزای صورتش میچرخید زمزمه وارد گفت
جیمین : مگه میشه تو رو دست کم بگیرم تو ملکهی شجاع منی و کسی تونسته اینجوری قلب منو تصاحب کنه
همه کنیز ها به دستور ماتیاس آن مکان را ترک کردن ... نگاه جیمین روی لب های معشوقش سابت ماند و هر لحظه این فاصله از طرف جیمین کم تر میشد الویز که از این نزدیکی عشق همچون او نگاهش فقدبر روی لب های عشقش بود لحظه متوقف وضعیت شان شد و با زمزمه آرومی گفت
الویز : جیمین میدونی که اینجا اصلا جاش نیست
جیمین دستش را پشت گردن او برد و اجازه فاصله گرفتن را بهش نداد
و طوري که لب هایش به لب های معشوقش برخورد کند گفت
جیمین : فکردی برام مهمه
الویز : اما برای من مهمه
جیمین بدون متوجه به حرف او باز هم بهش نزدیک شد که الویز دستانش روی شونه های جیمین گذاشت و مانع اش شد و با اعتراض گفت
الویز : جیمین ..لطفا
جیمین با اخم ریزی ازش فاصله گرفت
جیمین : باش هرچی تو بگی الویز
الویز با تعجب به جای خالی او نگاه میکرد اولین باری بود که با اسم او را صدا میزد ( یعنی بخاطر این اجازه ندادم منو ببوسه ناراحت شد )
این حرف را با خودش زمزمه کرد و همراه با کنیزش به سمته اقامت گاه اش قدم برداشت
غلط املایی بود معذرت 💫
- ۱۴.۱k
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط