{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حامد جان تو که وضع مارا میدونی

حامد جان تو که وضع مارا میدونی
یه خونه درب و داغون
خرج دانشگاه را هم داداش میده
من و چه به ازدواج ...

حامد گفت ما شانس نداریم
دختره معلوم بود لاشیه با اون تیپ برمودا و ساق باز
عشق و حالشون با بقیه س
به ما می رسن یاد شوهر می افتن
انقدر احمقه که نمی دونه ما اگر بخوایم زن بگیریم دختری میگیریم که افتاب مهتاب ندیده باشه
کی میره دنبال این لاشی ها
از من ب شما نصیحت اگر فکر کردید دختر چیزی جز یه نخ سیگار ه اشتباه کردید . تا کام میده کام بگیر
کام نداد زیر پا له کن یکی دیگه .
چیزی که زیاده دختر یا کشته مرده تعریف و تمجیدن یا گشنه پول . خرشون کن و سوارشون شو . وقتی سواری ندادن ی خر دیگه
اینا زن زندگی نیستن

چشمتون روز بد نبینه

چشم های مسعود به خون نشست
می دونستم چقدر متنفره ازین حرفا ...
بد جوری برا حامد قاطی کرد
یقه حامد را گرفت و گفت
مرد نا حسابی ... مر تیکه نمک به حروم بی ناموس
تو پستون مادرت را هم گاز گرفتی ؟
دخترای مردم را با خواهر خودت اشتباه گرفتی ؟
می فهنی چه گوهی می خوری
ولدازنا شما از نسل کیریم اق منگلید
بی صیرت کنید و برنید زیرش

من خودم خواهر دارم .ولی نه از جنس تو

ینی اگر خواهر من هم دل به محبت و صداقت پسری خوش کرد
باید بده و بره و زیر پا له بشه و یه خره دیگه حاش را بگیره
مشت بود که پای صورت حامد نشست

دخترا ی مردم را یکی پس اون یکی بی صیرت می کنی و بعد می گی به درد ازدواج نمی خورن ؟ مثل ی نخ سیگار هستن
با صورت زد وسط پیشونی حامد
خون از دماغ حامد راه افتاد

سگ وفا داره به مولا تو چه نطفه ای هستی ...از سگ کمتر

خواستم جدا کنم

که مسعود گفت داش مری
چرا نمی زاری این رحیم اق منگل را من ادب کنم
برار مردم بدونن این مملکت هنوز قیصر داره
برار بفرستمش زیر خاک ملائک بادش بزنن
حرفهایی که زد در مورد پریسا هم صدق میکنه ها ساده رد نشو

اسم پریسا که اومد سرم سباه رفت
اون لبخند ناز پریسا نشست تو چشمام
خس کردم حامد داره پریسا را زیر پا له میکنه
نمیدونم چی شد ولی لگد زدم لا پای حامد فکر کنم تخمش اسیب دید
افتاد ....
مثل مار گزیده به خودش پیچید

به مسعود گفتم یه نخ سیگار اتیش کن
از دکه سیگار گرفتیم دانشجو ها جمع شدن ولی ما رفتیم ... تا بعد کمیته انضباطی ما را خواست و فهمیدیم حامد رفته بیمارستان ولی چون هیچ کس حاضر به شهادت نشد .ما هم حاشا کردیم به خیر گذشت...
من و مسعود به سمت قم حرکت کردیم
خوابگاه نداشتییم صبح می امدیم و شب بر می گشتیم
اکر هوا خوب نبود یا می نی بوس نبود به مسافرخانه می رفتیم ...

در راه گفتم مسعود حقیقت را بگو با فرناز جه کردی ؟ قسم که نخوردی فهمیدم حامد را پی چوندی الان دقیق تعریف کن
حقیقت را بگو فرناز چی گفت ؟
گفت
پایان ۱۱
دیدگاه ها (۰)

قلیان ساز شد . دست مسعود عجیب بود در ساز کردن قلیان . نمی د...

گفتم مسعود دست بردار تو منو پیش فرناز نابود کردی کم بود حال...

کن . اولش خیلی حیضی نکن تو چشماش نگاه نکن کم‌کم صورتت را بیا...

مجبور می کردند تا دستانش را با اب سرد بشورد و بعد یا خودکار ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط