عشق من part 24
عشق من part 24
=خیل خب پس اول بریم شهر بازی باید به
دختر گلم خوشبگذره دیگه نه؟؟؟
_البته!!!
ویو راوی
سوار ماشین شدن و توی راه صحبتی نبود و بعد از
نیم ساعت به شهر بازی رسیدن که لیا عین چی پرید
پایین و بدو بدو رفت تا بلیط بگیره
و هیسونگم همراهش رفت
_اممم خب مطمعنی میخوای سوار اینا شی؟؟؟
فک نمیکنی خیلی ...ام....بلنده؟؟...
+هییی نکنه ترسیدی جناب ترسوووو!!!!
نگران نباش بلند نیستن تازشم تو هم قراره باهام بیای
دیگه چرا باید بترسم اخه؟؟
_چییییی!!!!نهه عمرا من نمیام خیلی ترسناک به مظر میرسه!!!😰😰😬😬😬
+اههه بیا دیگه یروزه خوش میگذره او راستی
مامان و بابات چرا نیومدن؟؟
_واقن انتظار داری اونا سوار همچین چیزی بشن؟؟؟
مامانم که فوبیای ارتفاع داره بابام که میگه از برق بره و
اگ بیوفتم پایی_
+خیل خب باشه ادامه نده بیا بریم تا حوصلم سر نرفته
_خدایا نجاتم بده
+فعلا که خدا نمیتونه تو رو از دست من نجات بده
که لیا دست هیسونگو گرفت و بردش سمت اسکیت هوایی و چند مینت تو صف بودن و بفدش وقتی داشتن سوار میشدن هیسونگ شروع کرد به حرف زدن
_اممم لیا پشیمون نشدی هنوز؟؟؟لطفا بیا بریم پایین
+نه اتفاقا حال میده تو اصن یبارم سوار شدی که
میگی میترسم ؟؟؟نه پس غر نزن
بعد دستگاه شروع به کار کرد اونا رو برد به بالا و هنوزچند متر بالا نرفته بودن هیسونگ چشماشو بست
و یهو اومدن پایین و همه جیغ میزدن اما لیا به قیافه هیسونگ میخندید(بیشعور برو به خودت بخند به بچه من چیکار داری اخه؟؟؟؟)
بعد از چند بار بالاو پایین رفتن بالاخره تموم شد و اومدن پایین
_وای لیا....عوق....خدا لعنتت نکنه...
حالم بعم میخورهههه
+اشکال نداره ولی بجاش کلی حال داد چطوره یکی دیگه بریم؟؟؟😁😁😁
_نههههههه
سلاااااام به خوشگللای خودم چطورینننننن؟؟؟؟
امیدوارم خوب باشین ببخشید بابت تاخیر اصن حالم خوب نبود بیمارستان بودم میدونم مهم نی ولی بازم شرمنده که پارت نذاشتم..😔😔
اینم از پارت ۲۴ تقدیم بهتون
#enhypen
=خیل خب پس اول بریم شهر بازی باید به
دختر گلم خوشبگذره دیگه نه؟؟؟
_البته!!!
ویو راوی
سوار ماشین شدن و توی راه صحبتی نبود و بعد از
نیم ساعت به شهر بازی رسیدن که لیا عین چی پرید
پایین و بدو بدو رفت تا بلیط بگیره
و هیسونگم همراهش رفت
_اممم خب مطمعنی میخوای سوار اینا شی؟؟؟
فک نمیکنی خیلی ...ام....بلنده؟؟...
+هییی نکنه ترسیدی جناب ترسوووو!!!!
نگران نباش بلند نیستن تازشم تو هم قراره باهام بیای
دیگه چرا باید بترسم اخه؟؟
_چییییی!!!!نهه عمرا من نمیام خیلی ترسناک به مظر میرسه!!!😰😰😬😬😬
+اههه بیا دیگه یروزه خوش میگذره او راستی
مامان و بابات چرا نیومدن؟؟
_واقن انتظار داری اونا سوار همچین چیزی بشن؟؟؟
مامانم که فوبیای ارتفاع داره بابام که میگه از برق بره و
اگ بیوفتم پایی_
+خیل خب باشه ادامه نده بیا بریم تا حوصلم سر نرفته
_خدایا نجاتم بده
+فعلا که خدا نمیتونه تو رو از دست من نجات بده
که لیا دست هیسونگو گرفت و بردش سمت اسکیت هوایی و چند مینت تو صف بودن و بفدش وقتی داشتن سوار میشدن هیسونگ شروع کرد به حرف زدن
_اممم لیا پشیمون نشدی هنوز؟؟؟لطفا بیا بریم پایین
+نه اتفاقا حال میده تو اصن یبارم سوار شدی که
میگی میترسم ؟؟؟نه پس غر نزن
بعد دستگاه شروع به کار کرد اونا رو برد به بالا و هنوزچند متر بالا نرفته بودن هیسونگ چشماشو بست
و یهو اومدن پایین و همه جیغ میزدن اما لیا به قیافه هیسونگ میخندید(بیشعور برو به خودت بخند به بچه من چیکار داری اخه؟؟؟؟)
بعد از چند بار بالاو پایین رفتن بالاخره تموم شد و اومدن پایین
_وای لیا....عوق....خدا لعنتت نکنه...
حالم بعم میخورهههه
+اشکال نداره ولی بجاش کلی حال داد چطوره یکی دیگه بریم؟؟؟😁😁😁
_نههههههه
سلاااااام به خوشگللای خودم چطورینننننن؟؟؟؟
امیدوارم خوب باشین ببخشید بابت تاخیر اصن حالم خوب نبود بیمارستان بودم میدونم مهم نی ولی بازم شرمنده که پارت نذاشتم..😔😔
اینم از پارت ۲۴ تقدیم بهتون
#enhypen
- ۳۱
- ۲۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط