آن سوی آینه
آن سوی آینه
P23
به سمت پنجره رفت و ازش بیرون رفت
(ویو ا.ت)
درسته که ازم معذرت خواهی کرد
ولی....من...واقعا داشتم عاشقش میشدم
عاشق رفتارش....لحن صحبتش....صدا کردنش....
عاشق همه چیزش
ولی..ولی..اون
مهم نیست نباید خودمو ناراحت کنم
(پرش زمانی به فردا عصر ، ویو ا.ت)
زینگگگگگگ(زنگ مدرسه)
- خب بچه ها تکالیفتون رو انجام بدید...میتونید برید
از جام بلند شدم
امروز خیلی خسته بودم
هوا تاریک شده
از مدرسه اومدم بیرون
متنفرم از این که توی این موقع روز تنهایی برم خونه
داشتم به سمت خونه میرفتم که صدای پای شخصی رو پشت سرم احساس کردم
حتما راه خودشو داره میره به من کاری نداره
چند باری اشتباهی رفتم توی کوچه های دیگه
ولی....ولی....اون هنوز دنبالمه ....نکنه....اونه؟؟
قدم هامو آروم کردم
ولی...هر موقع که اون میومد پیشم حضورش رو حس میکردم
+جیییغغغغغغغغ......
یه دفعه دستی جلوی دهنم رو گرفت محکم کشید منو به داخل یه کوچه تاریک
+ هقق...ههقق...
دستش رو روی بدنم میکشید
.....
+هق....ولم....کن..هققق...
دستش رو به داخل لباسم برد
+ جججیغغغ....
میکشیدش روی بدنم
نه...نه....من....حالا چیکار کنم....
ای کاش ....اون اینجا بود...
ددی....من...من...بهت احتیاج دارم
من...میبخشمت
+ججججیییییغغغغغغ
اون...اینجاست
مشتش رو محکم کوبید توی صورت اون مرد
پرت شد روی زمین
رفت سمتش یقش رو گرفت و بلندش کرد
_کی جرئت کرده به اموال من دست بزنه؟هوم؟
اون...چشماش...چشماش تغییر رنگ داده بودن ...
دوتا چشم سبز...
بدنم ...بدنم میلرزید ...نه از سرما...بلکه از ترس
داشت اون مرد رو تا حد مرگ کتک میزد
رفتم جلو لباسش رو گرفتم
+ د..ددی...هق...ب....هق..بس..کن
_ ولم کن
+ نه..بسه...هققق(بلند)
برگشت و بهم نگاه کرد
چشماش به حالت عادی برگشته بودن
اومد سمتم
محکم بغلم کرد
_ حالت خوبه؟
P23
به سمت پنجره رفت و ازش بیرون رفت
(ویو ا.ت)
درسته که ازم معذرت خواهی کرد
ولی....من...واقعا داشتم عاشقش میشدم
عاشق رفتارش....لحن صحبتش....صدا کردنش....
عاشق همه چیزش
ولی..ولی..اون
مهم نیست نباید خودمو ناراحت کنم
(پرش زمانی به فردا عصر ، ویو ا.ت)
زینگگگگگگ(زنگ مدرسه)
- خب بچه ها تکالیفتون رو انجام بدید...میتونید برید
از جام بلند شدم
امروز خیلی خسته بودم
هوا تاریک شده
از مدرسه اومدم بیرون
متنفرم از این که توی این موقع روز تنهایی برم خونه
داشتم به سمت خونه میرفتم که صدای پای شخصی رو پشت سرم احساس کردم
حتما راه خودشو داره میره به من کاری نداره
چند باری اشتباهی رفتم توی کوچه های دیگه
ولی....ولی....اون هنوز دنبالمه ....نکنه....اونه؟؟
قدم هامو آروم کردم
ولی...هر موقع که اون میومد پیشم حضورش رو حس میکردم
+جیییغغغغغغغغ......
یه دفعه دستی جلوی دهنم رو گرفت محکم کشید منو به داخل یه کوچه تاریک
+ هقق...ههقق...
دستش رو روی بدنم میکشید
.....
+هق....ولم....کن..هققق...
دستش رو به داخل لباسم برد
+ جججیغغغ....
میکشیدش روی بدنم
نه...نه....من....حالا چیکار کنم....
ای کاش ....اون اینجا بود...
ددی....من...من...بهت احتیاج دارم
من...میبخشمت
+ججججیییییغغغغغغ
اون...اینجاست
مشتش رو محکم کوبید توی صورت اون مرد
پرت شد روی زمین
رفت سمتش یقش رو گرفت و بلندش کرد
_کی جرئت کرده به اموال من دست بزنه؟هوم؟
اون...چشماش...چشماش تغییر رنگ داده بودن ...
دوتا چشم سبز...
بدنم ...بدنم میلرزید ...نه از سرما...بلکه از ترس
داشت اون مرد رو تا حد مرگ کتک میزد
رفتم جلو لباسش رو گرفتم
+ د..ددی...هق...ب....هق..بس..کن
_ ولم کن
+ نه..بسه...هققق(بلند)
برگشت و بهم نگاه کرد
چشماش به حالت عادی برگشته بودن
اومد سمتم
محکم بغلم کرد
_ حالت خوبه؟
- ۱۲.۷k
- ۰۱ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط