آن سوی آینه
آن سوی آینه
P24
_ حالت خوبه؟
(ویو ا.ت)
همینطور که چشمام پر از اشک بود دهن باز کردم
+ هق...ن...نه
برای چند دقیقه توی بغلش بودم
بغلش حس آرامش رو بهم منتقل میکرد
آرامشی که شاید هیچ کس نمیتواند بهم بده
توی چشمام نگاه کرد
_ ببخشید که دیر رسیدم
سرم رو توی بغلش پنهون کردم
+ اون ....مهم نیست....مهم اینه که ....الان اینجایی
بوسه ای از سرم زد
_ بیا بریم
دستمو گرفت
باهم قدم میزدیم
بعد چند دقیقه راه رفتن به خونه ای بزرگ رسیدیم
اون خونشه؟
یعنی تمام مدت خونش توی دنیای ما بود؟؟
در رو باز کرد
رفتیم داخل
_ به مادر پدرت بگو امشب نمیری خونه
+ ؟؟؟؟
_نمیخوای بمونی؟
گوشیم رو در آوردم و باهاشون تماس گرفتم
گفتم خونه دوستم میخوابم
روی مبل نشسته بود
_ بیا اینجا
با چشمش اشاره به پاش کرد
+چی؟!؟!
دوباره به پاش اشاره کرد
رفتم سمتش میخواستم روی مبل کنارش بشینم که دستمو کشید
چشمام رو بستم
روی پاش بودم
دستشو دور کمرم حلقه کرد
سرش رو روی سینم گذاشت
_ آه...میدونی چقدر خسته ام ؟( آه به معنی نفس عمیقه)
چشماش رو بسته بود
_ دلم برات تنگ شده بود
+ منم (زیر لب)
سرش رو آورد بالا
_ چی؟
+ هیچی...
_ ولی من که شنیدمش(زیر لب)
براید بغلم کرد و برد توی اتاق
منو روی تخت گذاشت
خودش هم اومد کنارم
_ میشه یکم استراحت کنیم؟
+ (سر تکون دادن به نشانه رضایت)
دراز کشیدیم
از پشت بغلم کرده بود
دستش رو به دورم حلقه کرده بود
شرمنده دیر گذاشتم😥🖤
P24
_ حالت خوبه؟
(ویو ا.ت)
همینطور که چشمام پر از اشک بود دهن باز کردم
+ هق...ن...نه
برای چند دقیقه توی بغلش بودم
بغلش حس آرامش رو بهم منتقل میکرد
آرامشی که شاید هیچ کس نمیتواند بهم بده
توی چشمام نگاه کرد
_ ببخشید که دیر رسیدم
سرم رو توی بغلش پنهون کردم
+ اون ....مهم نیست....مهم اینه که ....الان اینجایی
بوسه ای از سرم زد
_ بیا بریم
دستمو گرفت
باهم قدم میزدیم
بعد چند دقیقه راه رفتن به خونه ای بزرگ رسیدیم
اون خونشه؟
یعنی تمام مدت خونش توی دنیای ما بود؟؟
در رو باز کرد
رفتیم داخل
_ به مادر پدرت بگو امشب نمیری خونه
+ ؟؟؟؟
_نمیخوای بمونی؟
گوشیم رو در آوردم و باهاشون تماس گرفتم
گفتم خونه دوستم میخوابم
روی مبل نشسته بود
_ بیا اینجا
با چشمش اشاره به پاش کرد
+چی؟!؟!
دوباره به پاش اشاره کرد
رفتم سمتش میخواستم روی مبل کنارش بشینم که دستمو کشید
چشمام رو بستم
روی پاش بودم
دستشو دور کمرم حلقه کرد
سرش رو روی سینم گذاشت
_ آه...میدونی چقدر خسته ام ؟( آه به معنی نفس عمیقه)
چشماش رو بسته بود
_ دلم برات تنگ شده بود
+ منم (زیر لب)
سرش رو آورد بالا
_ چی؟
+ هیچی...
_ ولی من که شنیدمش(زیر لب)
براید بغلم کرد و برد توی اتاق
منو روی تخت گذاشت
خودش هم اومد کنارم
_ میشه یکم استراحت کنیم؟
+ (سر تکون دادن به نشانه رضایت)
دراز کشیدیم
از پشت بغلم کرده بود
دستش رو به دورم حلقه کرده بود
شرمنده دیر گذاشتم😥🖤
- ۱۴.۱k
- ۱۱ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط