وقتی غمگینم
وقتی غمگینم
من وقتی غمگینم دلم خانه می خواهد..
آشپزخانه می خواهد..
دلم ترشی می خواهد که خودم انداخته باشمش
بادمجانی که خودم سرخ کرده باشمش_بامی که مال خودم باشد_چادری که مال خانه ی خودم باشد_آن را سر کنم و روی بام میان انبوه آنتن ها و کولرها و بندرخت ها راه بروم و از ارتفاعی بلند به منظره ی شهر نگاه کنم....
دلم می خواهد بی ارتباط باشم
با هیچ کس حرف نزنم
به هیچ چیز فکر نکنم
از هیچ کس هیچ نخواهم
شاید دلم خواست و چادری شدم.این روزها به زنان چادری در خیابان حسادت می کنم،مخصوصا آنها که زیر چادرشان پیراهن بلند گلداری می پوشند
من گمان می کنم دشت گلی را زیر آن سیاهی بزرگ پنهان می کنند
گاهی که دلم خیلی می گیرد..حتی دلم می کشد بروم زیر چادر زنها،آنجا پنهان شوم
توی دشت گلها راه بروم
همانجا بمانم
تا به مرگ برسم
بی کلمه گی را دوست دارم،اندوه را نمیخواهم،خواهش را دوست ندارم،از نیاز بیزارم
دلم خانه ی خودم را می خواهد
بام خودم
بند رخت خودم
اجاق گاز خودم
مال خودم باشد...مال خودم باشد خانه ام و به هیچ کس با هیچ کس آنرا تقسیم نکنم .بدها را راه ندهم به آن.
وقتی در زندگی ات به جایی می رسی که با عمق قلبت می توانی دریابی که هیچ کس با همه ی مهربانی و بزرگی اش نمی تواند مال تو باشد و نمی توانی به هیچ وجه زیر بار بروی که مال کسی هستی
وقتی که با عمق قلبت این حقیقت را می فهمی دلت می خواهد به اشیا چنگ بیندازی
به تلوزیون
به اجاق گاز
به اینکه آنها را به تملک خودت دربیاوری
ادامه در پست بعدی____
من وقتی غمگینم دلم خانه می خواهد..
آشپزخانه می خواهد..
دلم ترشی می خواهد که خودم انداخته باشمش
بادمجانی که خودم سرخ کرده باشمش_بامی که مال خودم باشد_چادری که مال خانه ی خودم باشد_آن را سر کنم و روی بام میان انبوه آنتن ها و کولرها و بندرخت ها راه بروم و از ارتفاعی بلند به منظره ی شهر نگاه کنم....
دلم می خواهد بی ارتباط باشم
با هیچ کس حرف نزنم
به هیچ چیز فکر نکنم
از هیچ کس هیچ نخواهم
شاید دلم خواست و چادری شدم.این روزها به زنان چادری در خیابان حسادت می کنم،مخصوصا آنها که زیر چادرشان پیراهن بلند گلداری می پوشند
من گمان می کنم دشت گلی را زیر آن سیاهی بزرگ پنهان می کنند
گاهی که دلم خیلی می گیرد..حتی دلم می کشد بروم زیر چادر زنها،آنجا پنهان شوم
توی دشت گلها راه بروم
همانجا بمانم
تا به مرگ برسم
بی کلمه گی را دوست دارم،اندوه را نمیخواهم،خواهش را دوست ندارم،از نیاز بیزارم
دلم خانه ی خودم را می خواهد
بام خودم
بند رخت خودم
اجاق گاز خودم
مال خودم باشد...مال خودم باشد خانه ام و به هیچ کس با هیچ کس آنرا تقسیم نکنم .بدها را راه ندهم به آن.
وقتی در زندگی ات به جایی می رسی که با عمق قلبت می توانی دریابی که هیچ کس با همه ی مهربانی و بزرگی اش نمی تواند مال تو باشد و نمی توانی به هیچ وجه زیر بار بروی که مال کسی هستی
وقتی که با عمق قلبت این حقیقت را می فهمی دلت می خواهد به اشیا چنگ بیندازی
به تلوزیون
به اجاق گاز
به اینکه آنها را به تملک خودت دربیاوری
ادامه در پست بعدی____
- ۴.۶k
- ۰۴ اسفند ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط