رمان گوشه امن سایه ها
رمان گوشه امن سایه ها
##🖋️پیش نویس فصل اول:فولاد سرد ادکلن
«انقدر بهم نزدیک شد که نفسش به وضوح به پوستم برخورد میکرد»
_چیشد زبونت موش خورد؟
+دوست دارم..
«این چی بود من گفتم؟دیدوونه شدم؟انقدر ابسسدم؟احمق.تو غرور نداری؟همینطور در حال سرزنش خودم بوم که یهو ل.باشو گزاشت رو ل.بام و چشمام بست منم چشمامو بستم..پس عشق یه همچین چیزیه…»
بعد از چند مین ازم جدا شد و بهم نگاه گرد
-از کی شروع کردی عاشقم بشی؟موقعی که اومدم داخل اولین دیدار یا موقعی که گیرت انداختم بین در؟
+(چشم غره)
-لوتوسم الان که میرم با من میایی؟البته جوابت هرچی باشه باید بیایی
+لطفا یه موقع دیگه.
-نه
+خواهش میکنم
_اوفف باشه ولی بدون فردا میام دنبالت چون تاقت دلتنگیتو ندارم لوتوس..
+باشه….
«یهو نگهبان در باز کرد و من پریدم»
*کیم،باید بری…
##🖋️پیش نویس فصل اول:فولاد سرد ادکلن
«انقدر بهم نزدیک شد که نفسش به وضوح به پوستم برخورد میکرد»
_چیشد زبونت موش خورد؟
+دوست دارم..
«این چی بود من گفتم؟دیدوونه شدم؟انقدر ابسسدم؟احمق.تو غرور نداری؟همینطور در حال سرزنش خودم بوم که یهو ل.باشو گزاشت رو ل.بام و چشمام بست منم چشمامو بستم..پس عشق یه همچین چیزیه…»
بعد از چند مین ازم جدا شد و بهم نگاه گرد
-از کی شروع کردی عاشقم بشی؟موقعی که اومدم داخل اولین دیدار یا موقعی که گیرت انداختم بین در؟
+(چشم غره)
-لوتوسم الان که میرم با من میایی؟البته جوابت هرچی باشه باید بیایی
+لطفا یه موقع دیگه.
-نه
+خواهش میکنم
_اوفف باشه ولی بدون فردا میام دنبالت چون تاقت دلتنگیتو ندارم لوتوس..
+باشه….
«یهو نگهبان در باز کرد و من پریدم»
*کیم،باید بری…
- ۸.۳k
- ۱۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط