رمان عشق بچگی پارت
رمان عشق بچگی پارت ۴
تا صبح نخوابیدند و تا صبح با گوشی بازی کردند اما پارمیدا بدجوری تو فکر بو که چرا باهام همچین کاری کرد از یه طرف عذاب وجدان
که چرا بهش نگاه نکردی و تعجب نکردی یا چرا نزدی تو گوشش یا چرا تو اون لحظه نگفتی دوسش داری و پارمیدا بدجوری داغون شده بود و ارشیا اصلا براش مهم نبود
و پارمیدا دید که اراد بیدار شد و خودشو جمع کرد یه صبحانه اورد و استراحت کرد تا ساعت یک بعد از ظهر خوابید و بیدار شد صورتشو شست و بعد
دید که صدای دوش حمام میاد فکر کرد ارشیاست و فکر کرد داداشش روی مبل نشسته بود اما ارشیا روی مبل نشسته بود محکم شونه ی ارشیا رواشتباهی فشار داد و وقتی ارشیا سرشو برگردوند پارمیدا سریع رفت عقب و گفت ببخشید و بعد یه ربع ارشیا رفت خونشون و پارمیدا رفت برای دوستاش همه چیو گفت و دوستاش برگاشون ریخته بود
و باور نمیکردند میگفتند دروغ نگو و .... و رفتند پایین بلوک برای کاشت گل و گیاه و پارمیدا ذهنش درگیر بود و حتی نفهمید داره چیکار میکنه و بعد رفت خونه و تا فردا ناراحت بود
شب غذا کم خورد و رفت بخوابه از یه طرف خیلی ذوق داشت فکر کرد اون عاشقشه و فردا صبح انقدر پر ذوق بیدار شد که با خودش میگفت دیگه عشق به طرفه که نیست
این رو طولانی گذاشتم برای صبرتون❤❤
تا صبح نخوابیدند و تا صبح با گوشی بازی کردند اما پارمیدا بدجوری تو فکر بو که چرا باهام همچین کاری کرد از یه طرف عذاب وجدان
که چرا بهش نگاه نکردی و تعجب نکردی یا چرا نزدی تو گوشش یا چرا تو اون لحظه نگفتی دوسش داری و پارمیدا بدجوری داغون شده بود و ارشیا اصلا براش مهم نبود
و پارمیدا دید که اراد بیدار شد و خودشو جمع کرد یه صبحانه اورد و استراحت کرد تا ساعت یک بعد از ظهر خوابید و بیدار شد صورتشو شست و بعد
دید که صدای دوش حمام میاد فکر کرد ارشیاست و فکر کرد داداشش روی مبل نشسته بود اما ارشیا روی مبل نشسته بود محکم شونه ی ارشیا رواشتباهی فشار داد و وقتی ارشیا سرشو برگردوند پارمیدا سریع رفت عقب و گفت ببخشید و بعد یه ربع ارشیا رفت خونشون و پارمیدا رفت برای دوستاش همه چیو گفت و دوستاش برگاشون ریخته بود
و باور نمیکردند میگفتند دروغ نگو و .... و رفتند پایین بلوک برای کاشت گل و گیاه و پارمیدا ذهنش درگیر بود و حتی نفهمید داره چیکار میکنه و بعد رفت خونه و تا فردا ناراحت بود
شب غذا کم خورد و رفت بخوابه از یه طرف خیلی ذوق داشت فکر کرد اون عاشقشه و فردا صبح انقدر پر ذوق بیدار شد که با خودش میگفت دیگه عشق به طرفه که نیست
این رو طولانی گذاشتم برای صبرتون❤❤
- ۱.۰k
- ۲۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط