{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۲۸

* دستمو دراز کردم *

کیان : چی میخوای؟

رزت : کادوم کو؟

کیان : پرو

رزت : چیه خب

* یه جعبه ی بزرگ بهم داد *

رزت : این چیه؟

کیان : بازش کن

رزت : وایییی تاجه

کیان : خوشت اومد؟

رزت : خیلیییی ازت ممنون

*یهو کامیلان هم اومد و کیان به شکل روباهش درومد*

کامیلان : رزت آماده ای؟

رزت : آمادم

* پرش زمانی *

* تقریبا رسیده بودیم برج *

//منظور از برجام همون جایی که رزت جادو میگیره //

رزت : خیلی استرس دارم

کامیلان : نگران نباش

رزت : بابا

کلود : هوم؟.

رزت : اگه من جادو نگیرم چی؟

کلود : تا وقتی که خودت نخوای جادو میگیری

* تقریبا رسیده بودیم برج *

رزت : اینجا خیلی بزرگه

کالیکس: اینقدر شگفت زده نشو نخودچی

رزت : میشه اینقدر بهم نکی نخودچی؟

* رفتیم داخل و اونجا چند نفر بودن و یه سنگ *

سیلوانا : خوش اومدین اعلیحضرت

کلود : ممنون

سیلوانا : قرار چه کسی جادو بگیره؟

رزت : من!

سیلوانا : همراهم بیا

* همراهش رفتم ... منو برد کنار اون سنگ بزرگ *

سیلوانا : دستتو بزار روی سنگ

*دستمو گذاشتم و یه نور از سنگ زد بیرون *

سیلوانا : دستتو بردار

* دستمو برداشتم و همون نور از سنگ جدا شد ... دستم به نور زدم و یه شمشیر ظاهر شد *
دیدگاه ها (۴)

پارت ۲۷ پرش زمانی **رزت : صبح بخیر کالیکس : صبح بخیر کامیلان...

پارت ۲۶ رزت :داری چیکار میکنی؟....کیان : چیه خب بغلت کردم * ...

پارت ۱۵ کالیکس : این نخودچی دیگه کیه؟ * من نخودچیممم*کامیلان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط