{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۳۰

رزت : م.... من.. منظورت چیه؟

کیان : تو تازه ۸ سالته
شاید هنوز برای گرفتن شمشیر کوچیک باشی

رزت : کیان تو دیگه نگو
امکان نداره کسی از افراد سلطنتی جادو نگیره

کیان : ولی مامانت هم جادو نگرفت نه؟

رزت : من هیچی از مادرم نمیدونم من باعث شدم اون بمیره

کیان : اینجوری نیس_

رزت : کیان بسه الان اومدی مثلا نصیحتم کنی که اشکال نداره جادو نگرفتی .... من باعث شدم مادرم بمیره
من باعث شدم خانواده ی دوک از هم بپاشه

کیان : رزت اینجوری نگو

رزت : بسه دیگه نمیخوام هیچی بشنوم به زودی باز یه گند دیگه ای میزنم

کیان : من همچین چیزی نگفتم

رزت : کیان از اینجا برو حوصله ندارم باهات بحث کنم...برو وگرنه به زودی تو هم بدبخت میشی

کیان : باشه.... شب خوش

رزت : هوففف... آخه چرا ((گریه)) آخه چرا من همیشه بدبختی میارم به زودی کیان هم بدبخت میشه

* یهو در زدن *

فیونا : بانوی من بیدارین؟

رزت : فیونا تو هم برو تا زندگیت بدبخت نشده

فیونا : چیزی شده

رزت : نه برو

* همینطوری دراز کشیده بودم که *

لوسیان: آبجییی سلاممم

رزت : لوسیان!

لوسیان : آبجی جادو چی گرفتی؟
دیدگاه ها (۳)

پارت ۳۱ * با شنیدن این حرف عصبانی شدم *رزت : از اینجا برو لو...

پارت ۲۹ رزت : این چیه؟ سیلوانا : تو جادویی نگرفتی ولی یکی از...

پارت ۲۸* دستمو دراز کردم *کیان : چی میخوای؟ رزت : کادوم کو؟ ...

پارت ۱۸ رزت : سردمه...... * نمیتونم تکون بخورم پاهام کشش ندا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط