من و توپارت

من و تو(پارت 4)

از زبون ته:به نونا خیره شده بودم.... خیلی معذب بود... نگرانش بودم...
(چند دقیقه بعد)
از زبون نونا:خانواده ی جونکوک امدن... حیف که اونجا گوشی نمیتونستم دستم بگیرم.. چون بی احترامی به پدربزرگ میشد....
÷سلام ارباب.... (تعظیم کرد)

∆سلام عزیزم... بشین..
به پدربزرگ و جونکوک خیره شده بودم... از شانس خوب من جونکوک صاف کنار من نشست... ولی معذب تر شدم...
÷سلام... (اروم)
+س سلام(اروم)
÷خوشحالم داری ازدواج میکنی....
+(لبخند از ناراحتی)
از زبون ته:یاد بچه گیام با نونا افتادم... هنوزم یادمه....
(فلش بک)
+تهیونگگگگگ..... تهیونگگگگگگ(با داد)
_هاااااااا.... (با داد)
+میخوام کنار تو بشینم....... (به ارومی)
_خوب باشه چرا داد میزنی؟
+چون دوست دارم... 😊
_مسخره....
و کنارم نشست..... که یدفعه نزدیکم شد و دم گوشم:
+هو ووووووووو
_زهرمار..... نکن... میدونی از این کار بدم میاد....
+اره.... ولی هو ووووووووو
_نوناااااا...
+خوب من این کارو دوس دارم....
_اذیت کردن من؟
+کخ ریختن رو تو...
_مرسی🙏
(پایان فلش بک)
از زبون نونا:پدر بزرگ چیزی نمیگفت... که.....

ببخشید دیر شد... بیرون بودم...
دیدگاه ها (۳)

ادیت زدم.... بعد از ماها.... رو اهنگش قفلیم....

من و تو(پارت 4) و فقط به من و تهیونگ که روبه روی هم بودیم نگ...

من و تو(پارت 3) که اجوما یدفعه امد ....برای پدرم قهوه اورده ...

من و تو.. (پارت2) (جای پدر تهیونگ) از اتاق پدرم امدم بیرون و...

𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟎(یک روانی) ویو ا.ترسیدیم و من سریع و بی طاقت رفتم به ...

پدر تاتنی منpart:³⁸تهیونگ عاشق هانولل خر من شددههه اونوقت......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط