دخترباغبان
#دختر_باغبان
#پارت_85
آروم سرمو به طرف دیگه برگردوندم که با یونگی مواجه شدم.
ــ حالت خوبه ا/ت؟
+انگار اصلا دوست نداشتم باهاش حرف بزنم هومی زیر لب گفتم و سرمو به طرف دیگه ای چرخوندم.
ــ کی بیدار شدی؟
چرا بهم خبر ندادن؟
+بیدار شدن و نشدن من چرا باید برات مهم باشه؟
ــ ا/ت میدونی چقدر نگرانت شدم اصلا میفهمی دیشب تاحالا خواب به چشام نیومده.
+اگه نگرانم بودی نمیذاشتی اینطوری بشم حالا هم میخوام تنها باشم.
روی تخت دراز کشیدم و پتو رو انداختم روی سرم.
سرمو کمی برگردوندم که ببینم رفته ولی نه آقا هنوز سرجاشون بودن.
داشتم آروم به خواب میرفتم که دستی دور کمرم حلقه شد.
+داری چیکار میکنی اینجا بیمارستان نه تو خونست که هرکاری دلت بخواد بکنی.
ــ تو این چند وقت زبون باز کردی.
+زبون داشتم.
آروم دستشو برد زیر پیراهنم و با انگشتاش شکمم رو قلقلک داد.
+دستتو بردار.
ــ دوست ندارم که بردارم.
+فکر کردی کی هستی که اینط...........
ــ کی هستم؟ ا/ت میدونم از دستم ناراحتی درکت میکنم ولی لطفاً حد خودتو بدون و اینطوری باهام حرف نزن.
+پس لارا چی اون نباید حد خودشو بدونه؟
ــ ا/ت لطفاً دیگه اسم لارا رو نیار.
+چرا نیازم وقتی که اون باعث..........
ــ چرا باید حال خوبمون رو با آوردن اسم اون خراب کنیم؟
+بچه ها کجان؟
ــ تا امروز صبح توی بیمارستان بودن چون خسته بودن دیگه رفتن عمارت.
ادامه دارد....................🌱
#پارت_85
آروم سرمو به طرف دیگه برگردوندم که با یونگی مواجه شدم.
ــ حالت خوبه ا/ت؟
+انگار اصلا دوست نداشتم باهاش حرف بزنم هومی زیر لب گفتم و سرمو به طرف دیگه ای چرخوندم.
ــ کی بیدار شدی؟
چرا بهم خبر ندادن؟
+بیدار شدن و نشدن من چرا باید برات مهم باشه؟
ــ ا/ت میدونی چقدر نگرانت شدم اصلا میفهمی دیشب تاحالا خواب به چشام نیومده.
+اگه نگرانم بودی نمیذاشتی اینطوری بشم حالا هم میخوام تنها باشم.
روی تخت دراز کشیدم و پتو رو انداختم روی سرم.
سرمو کمی برگردوندم که ببینم رفته ولی نه آقا هنوز سرجاشون بودن.
داشتم آروم به خواب میرفتم که دستی دور کمرم حلقه شد.
+داری چیکار میکنی اینجا بیمارستان نه تو خونست که هرکاری دلت بخواد بکنی.
ــ تو این چند وقت زبون باز کردی.
+زبون داشتم.
آروم دستشو برد زیر پیراهنم و با انگشتاش شکمم رو قلقلک داد.
+دستتو بردار.
ــ دوست ندارم که بردارم.
+فکر کردی کی هستی که اینط...........
ــ کی هستم؟ ا/ت میدونم از دستم ناراحتی درکت میکنم ولی لطفاً حد خودتو بدون و اینطوری باهام حرف نزن.
+پس لارا چی اون نباید حد خودشو بدونه؟
ــ ا/ت لطفاً دیگه اسم لارا رو نیار.
+چرا نیازم وقتی که اون باعث..........
ــ چرا باید حال خوبمون رو با آوردن اسم اون خراب کنیم؟
+بچه ها کجان؟
ــ تا امروز صبح توی بیمارستان بودن چون خسته بودن دیگه رفتن عمارت.
ادامه دارد....................🌱
- ۴.۵k
- ۱۷ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط