{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پشت افکـار نهیلیستـی خود ،کنـــج یک رویکرد خوابـش برد

پشت افکـار نهیلیستـی خود ،کنـــج یک رویکرد خوابـش برد

شهر را گشت و گشت، خسته نشد ،شهــر را خسته کـــرد خوابـش بــــرد

نصف شب بود، دختـری تنها، دوره می کرد خاطراتش را

آنقدر دوره کرد تــا .... آخـــر ،مثل یک دوره گرد خوابش برد

از "خدایا چقدر بدبختـم" تا "خدایا ببـخش مجبورم"

توی ماشین نشست و رفت ... که رفت،روی پاهای مرد خوابش برد

بار اول کمـــی عرق کــــرد و سرخ شد بعد رفت توی اتاق

بعد با گریه روی تخت نشست ...بعد با خـون و درد خوابش برد

یاد آورد روز آخر را، فحش ها زجه های مادر را

بعد با فحش "گم شو از خونه _ _ دیگه هم برنگرد" خوابش برد

نصف شب بود، دختری تنها با کلنجار ها قدم میزد

چند ساعت گذشت و خود را از،

روی پل پـرت کرد ....

خوابـش بـرد



مرتضی عابدپور لنگرودی
دیدگاه ها (۲)

"امیدوارم خوشبخت شی" این جمله با وجود تمام بار مثبتش داغونم ...

یادت باشد دلت که شکست سرت را بگیری بالا... تلافی نکن... ...

و مرگ، مُردن نیست و مرگ، تنها، نفس نکشیدن نیست من مردگان ب...

گفت:اینقدر سیگار نکش میمیری. گفتم:اگه نکشم میمیرم گفت:اگه بک...

پارت ۲کوک:خوشحالم که بهت رسیدمالینا:منم همینطورکوک:بهم اعتما...

پارت ۷۸ |«خوابی پنهان خسته نباشی؟...»آن روز...از صبح، شرکت غ...

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part آخرجونگکوک سر تکو...

پارت ۹۵ | «قبل از اینکه همه‌چیز عوض شود...»یک هفته بعد...اجر...

زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و ...

---**ادامه: بغل بابا، پناهگاه دوم**چهار روز از اون ماجرای پر...

part 9

ادامه سناریو

Blood contract/رمان مافیایی (تهیونگ)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط