پشت افکـار نهیلیستـی خود ،کنـــج یک رویکرد خوابـش برد
پشت افکـار نهیلیستـی خود ،کنـــج یک رویکرد خوابـش برد
شهر را گشت و گشت، خسته نشد ،شهــر را خسته کـــرد خوابـش بــــرد
نصف شب بود، دختـری تنها، دوره می کرد خاطراتش را
آنقدر دوره کرد تــا .... آخـــر ،مثل یک دوره گرد خوابش برد
از "خدایا چقدر بدبختـم" تا "خدایا ببـخش مجبورم"
توی ماشین نشست و رفت ... که رفت،روی پاهای مرد خوابش برد
بار اول کمـــی عرق کــــرد و سرخ شد بعد رفت توی اتاق
بعد با گریه روی تخت نشست ...بعد با خـون و درد خوابش برد
یاد آورد روز آخر را، فحش ها زجه های مادر را
بعد با فحش "گم شو از خونه _ _ دیگه هم برنگرد" خوابش برد
نصف شب بود، دختری تنها با کلنجار ها قدم میزد
چند ساعت گذشت و خود را از،
روی پل پـرت کرد ....
خوابـش بـرد
مرتضی عابدپور لنگرودی
شهر را گشت و گشت، خسته نشد ،شهــر را خسته کـــرد خوابـش بــــرد
نصف شب بود، دختـری تنها، دوره می کرد خاطراتش را
آنقدر دوره کرد تــا .... آخـــر ،مثل یک دوره گرد خوابش برد
از "خدایا چقدر بدبختـم" تا "خدایا ببـخش مجبورم"
توی ماشین نشست و رفت ... که رفت،روی پاهای مرد خوابش برد
بار اول کمـــی عرق کــــرد و سرخ شد بعد رفت توی اتاق
بعد با گریه روی تخت نشست ...بعد با خـون و درد خوابش برد
یاد آورد روز آخر را، فحش ها زجه های مادر را
بعد با فحش "گم شو از خونه _ _ دیگه هم برنگرد" خوابش برد
نصف شب بود، دختری تنها با کلنجار ها قدم میزد
چند ساعت گذشت و خود را از،
روی پل پـرت کرد ....
خوابـش بـرد
مرتضی عابدپور لنگرودی
- ۵۵۱
- ۰۲ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط