{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲

پارت ۲

کوک:خوشحالم که بهت رسیدم

الینا:منم همینطور

کوک:بهم اعتماد داری الینا؟؟؟؟خیلی وقته برام سواله

الینا:حتی از چشمامم بیشتر بهت اعتماد دارم ،به معنای واقعی مهم ترین فرد زندگیم تویی


کوک لبخندی زد و لپاش قرمز شد

شب شده بود و الینا و کوک شام خورده بودن و الینا توی اتاقش لباسش رو عوض کرده بود و کوک اومد و چسبوندش به دیوار و شروع کرد مکیدن ل///ب های الینا

۱۵مین بعد کوک ل///ب هاشو از روی لب های الینا برداشت

کوک:لب های خوشمزه ای داری بیب

الینا:توام همینطور

الینا و کوک روی تخت دراز کشیدن

کوک دستاشو باز کردن

کوک:جوجه کوچولو نمیخوای بیای بغلم

الینا غلت زد و خودشو توی بغل کوک جا کرد و کمتر از ۱ دقیقه توی بغل کوک به کیوت ترین شکل ممکن خوابش برد


کوک که این حجم از کیوت بودن رو دید خیلی آروم خندید

و چند مین بعد خیلی آروم خوابیدن



----------فردا کلی پارت طولانی میزارم الان خسته ام
دیدگاه ها (۱۳)

الماس زیبای من part⁷ویو ات:صبح که از خواب بیدارشدم اولین چیز...

#in_your_eyes part_۸۹ویو کایلاچشمام توی چشمای خمارش قفل شددی...

پارت چهاردهم خونه تهیونگ رسید خونه به سرعت رفت سمت اتاق جونگ...

part 38صبح//پسرا از صبح زود بیدار شده بودن و صبحونه رو آماده...

سناریو جونگکوک

**پارت ششم**جونگ‌کوک بازوی لیها رو کشید و با قدم‌های بلند، ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط