مافیا

مافیا
p11

جونگ کوک: خب پرنسس...
(جونگ کوک به سومین خیلی نزدیک شد)

سومین: چ. چ. چیکار م.میکنی ازم دورشو

جونگ کوک پوزخندی زد و گفت: پرنسس چرا با لکنت حرف میزنی

سومین: ایووو چقدر چندش حرف میزنی عوقم میگیره اینجوری حرف میزنی

جونگ کوک: چرا پرنسس

سومین: به من نگو پرنسس بیشتر از این عوقم میگیره با اون پوزخند احمقانت

(جونگ کوک از سومین دور شد)

جونگ کوک: اوکی تو همینجا بمون

سومین: نمی مونم

جونگ کوک: مثلا میخوای چطور فرار کنی دیوارا همشون بلندن دور کل دیوار سگ های آدمخوار هست با کلی بادیگارد

سومین: چرا منو اینجا زندانی کردیی

جونگ کوک: چون من عاشقتم

سومین: نیستی

جونگ کوک: هستم

سومین: میدونم که نیستی الکی نقش بازی نکن تو یه مرتیکه ی هول هستی گول ظاهر و رفتارت نمی خورمم

جونگ کوک: چندتا دوست پسر داشتی

سومین با خنده گفت: داداش من تا به حال دوست پسر نداشتم حالا تو داری میگی چندتااا

جونگ کوک: تا به حال کسی رو نبوسیدی

سومین: نبوسیدم

جونگ کوک: من حالا بیشتر میخوامت من هر دوست دختری داشتم همشون کلی اکس داشتن

سومین: ای بابا ای کاش نمیگفتم

جونگ کوک به سومین خنده کرد

سومین: آخ.. وای

جونگ کوک: چیشده

سومین: درد میکنه

جونگ کوک: کجات(با نگرانی)

سومین: شکمم

جونگ کوک: جدیه خیلی درد میکنه

سومین: نه انقدر جدی نیست فقط به خاطر پریوده

جونگ کوک: چی پریود

سومین: آره تا حالا نشنیدی

جونگ کوک: شنیدم من زیاد اذیتت نمیکنم اما چیزی احتیاج نداری البته به جز اینکه ولت کنم

سومین: آره میخوام

جونگ کوک: خب بگو

سومین: پد

جونگ کوک: اوکی به بادیگاردم میگم برات بخره

*سومین میخواست بلند شه که یهو سرش گیج رفت و افتاد تو بغل جونگ کوک *


حمایت کنید🥺🫠🥹🙂🍫💗✨

برای نیو آرمی های عزیز این یک فیکه و واقعیت نداره

حمایت کنید دارم زحمت میکشم
دیدگاه ها (۱۱)

ادامه داستانپارت 39جونگ کوک: آره شب یونا: اوکی *شب*یونا لباس...

مافیاp12سومین: نه(سومین از بغل جونگ کوک در اومد) جونگ کوک: چ...

مافیاp10سومین: توو هنوزم جونگ کوک: آره دارلینگ فکر کردی فرام...

ادامه داستانp38صبح روز بعدجونگ کوک: عشقم بیدار شدی یونا: آره...

قلب یخیپارت ۱۱بچه ها علت اینکه دیر به دیر می‌زارم اینه که سم...

My violent mafiaseason2Part13ویو ا.ت همینجوری داشتم بازی میک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط