{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

《برای خورشیدم》

《برای خورشیدم》

یک شب ماه را به تو نشان دادم و از زیبایی اش گفتم و تو با صدایی که برخلاف همیشه آرام بود گفتی که من زیبا ترم و با این حرف، عشق بینمان را آغاز کردی.
من ماه بودم و تو خورشید. من شب بودم و تو روز. تفاوت های ما زیاد و تفاهم هایمان زیاد تر بودند‌.
روز‌هایمان را با هم شاد و خوشحال می گذراندیم و از کنار یکدیگر بودنمان لذت می بردیم و شب هایمان را در آغوش هم و با نجواهای عاشقانه به صبح می رساندیم.
ما معرف عشق حقیقی به دیگران بودیم و همه در حسرت و آرزوی حس بینمان بودند.
ناگهان زمانی که نباید می رسید، رسید.
چشم های درخشانت کم نور شده بودند و گرمای وجودت جای خود را به سردی می داد. در آخرین لحظه با لبخند نورانی ات بدرودی گفتی که درودی دوباره در این دنیا نداشت.
خورشید من، اکنون تو برای همیشه خاموش شده ای و خودت را از من محروم کرده ای و همانطور که می دانی ماه نمی تواند بدون خورشیدش روشن بماند.
به زودی می بینمت زندگی من.

متاسفانه من هنوز درگیر خوندن و تمرین برای آزمون تیزهوشانم(درس خوندن من هیچ وقت تموم نمیشه😂💔)
و اینکه دارم با روش متفاوت رمان می نویسم کارم رو خیلی سخت کرده برای همین ممنون میشم که صبور باشین 🙂🤍

MH🤍
دیدگاه ها (۲)

《آینده》 ‌داشتم از سرکار بر می گشتم که متوجه شدم کتاب فروشی ...

《امید》خسته بود. از تلاش های مکرر و کارهای زیاد که نتیجه ای ن...

مغزم می گوید: کافی است! لطفا! دیگر نمی خواهم در من وجود داشت...

زمانی که با خنده هایش بیشتر از او خندیدمزمانی که با درد هایش...

پارت

سلام بر هر کسی که خدا مقدر کرده نوشته مرا بخواندجان آئینه جه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط