{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

( پارت۱۳)
دیوونه دوست داشتنی2

-باشه باز نمیکنم

*بعد از یک هفته که والدین هیکاری اومدن و همه کار های هیکاری تموم شد*

[دینگ دینگ ]

-کیه؟

+منم، کسی که دیوونته و اومده تا ببینتت

-اومدم دیوونه

*هیکاری در رو باز میکنه و میپره بغل باکوگو*

+اینهمه چشم انتظار بودی؟ «یه دسته گل هم اورده، اونم گل رز»

-اره

*باکوگو هیکاری رو بلند میکنه و با پاش در رو میبنده و بعد هیکاری رو میذاره رو مبل*

+به به چه خونه خوبی ادم دلش میخواد شیطنت کنه

-ازادی هرکاری میخوای بکن

+واقعا؟!

-اره!

*باکوگو میره سمت هیکاری و قلقلکش میده*

-نکن.... نکن

*صدای خنده هیکاری خونه رو پر میکنه*

+همیشه میخوام این صدا رو داشته باشم، ولی میدونی دیگه چه صدایی رو دوست دارم؟

-چ... چه.... صدایی؟

+صدای ناله های اسم من

*بعد باکوگو محکم هیکاری رو بوس میکنه*

هیکاری نفس نفس زنان میگه:که اینطور منم خیلی ناله هاش رو دوست دارم

+چه شباهتی

-قهوه میخوای؟!

+اره میخوام، به نظرت اخه من میتونم به این چهره فوق العاده بگم نه؟

-نه هیچوقت نمیتونی

*بعد هیکاری زود یه قهوه میاره*

-راستی کارت چطور شد؟

+اوه اره منو ثبت نام کردن، بالاخره قراره بشم داینامایت شماره 1( منظور قهرمان شماره 1)

-بله، ولی تو همین الانشم قهرمان منی
دیدگاه ها (۰)

( پارت۱۱)دیوونه دوست داشتنی 2*بعد باکوگو یهو پیرهنشو دراورد*...

( پارت۱۲)دیوونه دوست داشتنی 1*بعد باکوگو دستش رو روی پای هیک...

( پارت۹)دیوونه دوست داشتنی-اخه صبح حوصله نداشتم شونه کنم*همو...

( پارت۸)دیوونه دوست داشتنی 2*هیکاری میبینه لباس باکوگو که بد...

( پارت ۷)دیوونه دوست داشتنی 2باکوگو تو ذهنش: حالا که زود بید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط