{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آخرش محنت جانکاه به چاه اندازد

آخرش محنت جانکاه به چاه اندازد
هر که چون ماه برافروخت شب تار کسی

سودش این بس که بهیچش بفروشند چو من
هر که با قیمت جان بود خریدار کسی
دیدگاه ها (۱)

در دیاری که در او نیست کسی یار کسیکاش یارب که نیفتد به کسی ک...

سلامتی مادری که:هم مادر بود، هم پدر !!!!!هم مریض بود، هم سال...

سود بازار محبت همه آه سرد استتا نکوشید پی گرمی بازار کسیمن ب...

آمدی درخواب من دیشب چه کاری داشتیای عجب از این طرفها هم گذار...

‍ دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماستپرده بردار ز رخسار که جان ...

درسهایی که باید از این اشعار گرفت و فهمید و درک کرد...

آدمی در عسرت این لیالی سرد جز تماشای زوال خویش چه دارد؟ما در...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

سوئد و سوئیس و فنلاند نیست بازی های تنیس تهران است جمهوری اس...

سوئد و سوئیس و فنلاند نیست بازی های تنیس تهران است جمهوری اس...

آدم‌هایی بودیم که با نقشه‌های بزرگ در سر و چشم‌های روشن از ف...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:13دستان پسرک یخ زد.با قدم های لرزان سمت...

سوئد و سوئیس و فنلاند نیست بازی های تنیس تهران است 🚩جمهوری ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط