{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب شده بود و همه اومده بودن پیشم جین هیونگ و نامجون هیونگ داشتن ...

𝒆𝒊𝒈𝒉𝒕𝒉 𝒎𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓 𝑷𝒂𝒓𝒕۱۸

شب شده بود و همه اومده بودن پیشم جین هیونگ و نامجون هیونگ داشتن غذاهایی که سر راه گرفته بودن رو باز میکردن





یونگی هیونگ و تهیونگ هیونگ سر این بحث میکردن که دمنوش زنجبیل رو العان بخورم یا شیرکاکائو





هوپی هیونگ و جونگ کوکی و جیمینیم داشتن باهم صحبت میکردن






العان رو یه وقت مناسب دیدم که حرفم رو شروع کنم




ا.ت : هیونگا میاید پیشم



جین : صب کن بچه اول غذا بخور بعد حرف میزنیم البته جونگ کوک گیماشم اورده




ا.ت : خیلی مهمه هیونگ اگه میشه العان ... لطفا


همه دست از کارهاشون کشیدن و اومدن پیش دونسنگ کوچولوی لوسشون




هوپی : شکلات خانوم چی شده فسقلی



با یه نفس عمیق با صدایی که از ته چاه میومد لب زدم: میخوام راجب گذشته یکم صحبت کنم





جین : ا.ت باور کن حالت خوب نیست و ما راضی نیستیم اینجوری حالت و بدتر کنی




با لبخند لب زدم : هیونگ .... من یازده سال پیش این بحران و پشت سر گذاشتم




یونگی : ولی ببین چقدر سنگین بوده که العان یازده سال باهاته




ا.ت : قسمت اصلیش که تموم شده خالا فقط مونده اثراش که اونم از بین میره هیونگا




یونگی : پیشی فینگیلیم .... نیازی نیست راجبش توضیح بدی ما از دکتر چوی همچی رو شنیدیم





ا.ت : همه چی رو ( متعحب )



نامجون : اره قشنگم ما همه چی رو شنیدیم و وکاملا متوجه شدیم


ا.ت : ببخشید باید زودتر بهتون میگفتم پسرا ( ناراحت)



جیمین : هی جوجه رنگی نبینم اینجوری ناراحت باشیا...




جیهوپ : قربون اون کله ی خامه ایت برم من .. ما خودمون از دکتر چویی خواستیم واسمون همه چی رو بگه



با لبخند بغضی بهشون خیره بودم که جونگ کوک هیونگ با لبخند گفت : حالا یه بغل دست جمعی با هیونگا ؟ ....




با خنده و بغض لب زدم : بغل دست جمعی
که همشون اومدن نزدیک ترم و منو توی بغل گرفتن










یه هفته بعد







امروز کلیییییییییییی حالم خوب بود و دیگه خبری از بیمارستان و دارو نبود




با پسرا جمع شده بودیم اتاق ضبط که روی متن اهنگ های جدید کار کنیم



که خب منم تصمیم گرفتم این وسط مسطا به صورت ناشناس یه سینگل اهنگ بدم




بیرون
پس چندین هفته پر از بگایییییی در پیش خواهیم داشت







جیهوپ هیونگ با حرص خوردن داشت به تهکوکی نگاه میکرد





که دنسشون رو پیچونده بودن و نشسته بودن


شیرموز و شیرتوت فرنگی میزدن





هوپی : یاااااااااا مسترز کیم و جئون ... یا همین العان





اون بیصاحابا رو میندازید کنار و میای



دنستون رو تمرین میکنید یا اینجا رو به خاک و خون میکشمااااااا ( داد و حرص )





امروز تولد هوپی هیونگ بود. اما چون خیلی سرمون شلوغ بود


هوپی هیونگ اصلا یادش نبود


پس در نتیجه تصمیم گرفتیم اقا سنجاب کیوتمون رو سوپرایزش کنیم




پس برنامه این بود کوکی و ته ته سر هوپی هیونگ رو گرم کنن



که یونگی و جیمینی با جین هیونگ برن دنبال کیک



و منو نامجون هیونگم گل و هدیه رو اوکی کنیمممم









جیمین هیونگ با استرس بهم نگاه میکرد که با اطمینان گفتم : خیالت راحت هیونگی






هنوز هوپی هیونگ درگیر بلند کردن تهکوک بود


که کیک سنجابی بزرگی که سفارش داده بودیم رو برداشتم و با یه شمع خوشگل کلشو ناناص کردم و یونگی هیونگ شمع و روشن کرد





و برنامه این بود یکی از استفا برق اتاق ضبط رو خاموش کنه





که خب برقش رفت و هوپی هیونگ با کمی ترس گفت : برقا چرا قطع شد





که من با کیک و شمع اومدم بیرون و پسرا شروع کردن به شعر و اهنگ خوندن واسه سنجاب فسقلیشون






هوپی هیونگ کلا جا خورده بود و با ذوق بهمون نگاه میکرد که با لبخند بهش خیره بودیم







افکورس که بعد از اینکه برقا وصل شد من یکمی از سنجاب کیکی رو زدم به صورت جیهوپی




و خب به جای کیک خوردن همه ی سنجاب رو تیک تیکه کردیم و یه کیک و خامه بازی حسابی کردیم که از حق نگذریم خیلی خوش گذشت






اخر جشنمونم با هزارتا عکس فیلمو و خوردن دسپخت محشره جین هیونگ به اخر رسیدو




بعد یه کف بازی دیگه سر شستن ظرفا و چند تا دمپایی محشره از جین هیونگ



هممون دوش گرفتیم و بعد خوردن یکم میوه و دمنوش رفتیم بخوابیم
دیدگاه ها (۶)

𝒆𝒊𝒈𝒉𝒕𝒉 𝒎𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓 𝑷𝒂𝒓𝒕۱۷با ذوق و خنده مشغول باز کردن هدیه های ...

𝒆𝒊𝒈𝒉𝒕𝒉 𝒎𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓 𝑷𝒂𝒓𝒕۱6هیچ جوره نمی خواستیم قبول کنیم این دخت...

عشق مافیا

پنج دقیقه تا مرگ { پارت ۱۹ }

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط