{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه مدت طولانی بعد

یه مدت طولانی بعد
امروز قرار بود بلاخره اخرین ویرایش اهنگمون رو انجام بدیم
سینگل اهنگ منم اماده بود و قرار بود فردا پخش بشه
کلی واسش استرس داشتم
موزیک ویدئویی واسش ضبط نکردم فقط صبر کردم

اول اهنگ و بدیم موزیک ویدئو باشه مشترک بین منو پسرااااا









سه روز بعد

در حینی که تازه بیدار شده بودم و به زور چشمام باز میشد به اصرار جین هیونگ داشتم صبحونه میخوردم
و از اونجایی که دیر تر بیدار شده بود
داشتم تنها صبحونه میخوردم
و البته که پسراهم داشتن قهوه هاشون رو میزدن به جز جونگ کوک که با شیرموزش داشت عشق میکرد
که در حین یه خبر ناگوار قیافه ی همه شوک شده و

لیوان شیرموز از دست کوکی هیونگ افتاد زمین
با تعجب به لیوان شکسته نگاه میکردم که یهو همزمان داد کشیدن ا.تتتتتت
با کرک و پرای ریخته بهشون نگاه کردم و تند و ترسیده گفتم : چیههه

نامجون : باورم نمیشه
جین : وای خدای من این حقیقت نداره
از استرس مثل همیشه بغض کرده بودم و با نگرانی لب زدم : هیونگا چی شده
جیمین : دخترررر تو چیکار کردی !
با قیافه ی سکته ای بهش خیره بودم که یونگی هیونگ با لبخند گفت : هی پیشی کوچولو سینگل اهنگت تبدیل به اولین اهنگی شده که در عرض ده ساعت از مرز یک میلیارد استریم گذشته و اهنگت دومین رده ی چارت بیلبورد قرار گرفته

یه لحظه همه ی تنم یخ زد و دست و پام رو حس نمیکردم اما بعدش که عمق حرف هیونگ رو درک کردم با ناباوری گفتم : هیونگا العان باهام شوخی دارید نه

تهیونگ : هی پاستیل خرسی بهت تبریک میگم ( ذوق و خنده )

با جیغ فرا بنفشی سرمو توی کوسن کوچولوی بنفشم که روی کاناپه بود فرو کردم و با هیجان اومدم بالا و گفتم : تونستممممم شددددددددد بلاخره شدددددد

جونگ کوک : با یه بغل دست جمعی چطورید ( خنده )

تقریبا به گفته ی جیهوپ هیونگ از وقتی من اومدم من شدم ستاره ی بنگتن و اونا دست جمعی ستارشون رو بغل میکنن
واقعا محبت پسرا ذوق زدم میکنه











ا.ت : هیی همه بیارید بالااااا زود باشید
شوگا : باورم نمیشه یه کله طلایی دوسانتی مجبورم کرده پیژامه راه راه بپوشم و امشب به جای نوشیدنی شیرکاکائو بخورم ( تاسف و بامزه )
ا.ت : هیونگ این جشنه منه پس قوانینشو من تعین میکنم تازه توت فرنگیم مونده
جین : خب بازم توت فرنگی خوبه حداقلش بهتره از شیرکاکائوئه
جونگ کوک : خو من بیچاره چرا نمیتونم شیرموز بخورم ( عجز و ناله )
ا.ت : هییییییی هیونگگگگگ چرا وقتی شیرکاکائو به این خوشمزگی هست باید شیرموز بخوری
بزن شیرکاکائو رو به رگ
جیهوپ : خب دونسنگ و هیونگا تا به حال با شیر کاکائو مست نکرده بودم که به لطف دونسنگ کوچولوی قند و عسل داره اتفاق می افته






بعد کلی رقص و اهنگ با هیونگا و خوردن شام خوشمزه ای سفارش داده بودم قرار شد بریم بخوابیم که فردا صبح دیگه بریم کمپانی



پنجره های اتاقم رو باز کردم و پرده ی حریرم رو کشیدم تا یکم هوای اتاق عوض بشه
لباسام و پیژامه رو با یه تیشرت لانگ و نرم و واسه خواب و یه شرتک ستش عوض کردم و بعد روتین پوستی و مسواک و یکم ورزش کششی روی تخت تصمیم گرفتم بخوابم





حس نفس تنگی داشتم
انگاری توی هوا معلق بودم
تا موقعیت رو شناختم فهمیدم توی ماشینم
توی ماشین مامان که یازده سال پیش باهاش تصادف کردیم
نه ترو خدا نه باز تکرار نشو لطفاااا
لحطه به لحظه ات رو حفظم خواهش میکنم اذیتم نکن .... نمیتونم تحمل کنم

اما بدون توجه به درد کشیدن من بازم تکرار شد و وقتی چشمام رو باز کردم توی اتاق بودم ولی یه چیزی عجیب بود
دیوار های اتاق داشتن بهم فشار می اوردن حس ترسناکی داشتم
انگاری یکی میخواست تو تاریکی خفم کنه
با ترس و نفس نفس
از اتاق اومدم بیرون و پشت سرمو هی نگاه میکردم
تا اینکه به یه جسم سفت و محکم برخورد کردم
با ترس جیغ ارومی کشیدم و سرمو اوردم بالا که تهیونگ هیونگ رو دیدم


با عجز و ناله بهش لب زدم : تو رو خدا از اینجا ببرم اون میخواد اذیتم کنه

با تعجب بهم خیره بود
ولی بعد چند ثانیه منو توی بغلش حبس کرد
دستاش دورم بودم و کامل توی بغلش بود
اروم زیر گوشم نجوا کرد : اروم باش عزیز دل هیونگ قربونت بشم من اروم باش قند هیونگ کسی کاریت نداره هیونگ پیشته
یکمی اروم شدم اما بغضم شکست و به طرز وحشتناکی شروع کردم به گریه
اروم موهام رو ناز کرد
و براید استایل بغلم کرد
وقتی نشست روی یه جسمی دیدم اومدیم روی حیاط پشتی عمارت و روی تاب نشسته
تهیونگ : توت فرنگی کوچولو سعی کن بخوابی پیشت میمونم باشه قند هیونگ
با چشمای اشکی پلک سنگینی زدم و چشمام رو بستم و بعد یه مدت چشمام گرم شد و چیزی نفهیدم




بعد اینکه ا.ت خوابش برد تهیونگ اونو برد توی اتاق خودش و درست تا طلوع خورشید چشم از دونسنگ کوچولوی نمکش نگرفت اما بعدش به خاطر خستگی زیاد خوابش برد
دیدگاه ها (۰)

𝒆𝒊𝒈𝒉𝒕𝒉 𝒎𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓 𝑷𝒂𝒓𝒕۲۰دیدن ا.ت با صورت پف کرده و دماغ و لپای...

𝒆𝒊𝒈𝒉𝒕𝒉 𝒎𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓 𝑷𝒂𝒓𝒕۱۸شب شده بود و همه اومده بودن پیشم جین ه...

𝒆𝒊𝒈𝒉𝒕𝒉 𝒎𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓 𝑷𝒂𝒓𝒕۱۷با ذوق و خنده مشغول باز کردن هدیه های ...

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟏𝟎«چون دو پارت قبل تغییر کرده اول اونارو ...

خونآشام من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط