🧚🏻 استاد من 🧚🏻

🧚🏻 استاد من 🧚🏻
پارت⁷¹
ویو سلین 🤱🏻
از خواب بیدار شدم
امروز مهمون داشتم
از دیشب کل وسیله هام رو چیدم داخل اتاقم
رفتم حموم و یه ماسک گذاشتم و رفتم غذا درست کنم
میخواستم که
کیمچی و سوپ درست کنم
و درست کردم‌
نزدیک های غروب بود منم رفتم توی حیاط دیدم که
جونکوک داره روی تراس خونش سیگار می‌کشه
کوک:سلام بانو🧌
سلین :سلام
میبینم که دوباره سیگار کشیدن رو شروع کردی
کوک‌: اوهوم
فلش بک به شب
کوک همه چیز رو به سلین توضیح میده و دوباره باهم ازدواج میکنن و صاحب یه دختر به نام سئول میشن
و بی خوبی و خوشی زندگی میکنن🎊🎊
پایان★
بچه هاااا سلام
من. تا یه مدت فیک نمینویسم
هر موقع که دوباره شروع کردم به نوشتن
بهتون میگم
باییی🤫🐞
لطفاً حمایت هارو کم نکنید
دیدگاه ها (۱۷)

چند پارتیـ درخواستیـــــــــــــــــ🧊💔ـــــــــــــــــوقتی ...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 2+ چیزی نیست.+ معلومه.رفتم کنارش نشستم و آروم پتو ر...

فیک کوک فصل ²پارت²ولی اینبار گریه هاش از روی خوشحالی بود نه ...

پارت ۵۰ | پایان پروندهویو جونگ‌کوکچند دقیقه بود هیچ‌کس حرف ن...

پارت ۴۲

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

وقتی نامه ای از گذشته دوست پسرت پیدا کردی🩷پارت ۱روایت از زبا...

رمان:(تا وقتی که عاشقت شدم )

ویو جونگ کوک صبح:از خواب بیدار شدم و یاد اتفاق های دیروز افت...

رمان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط