استاد من
🧚🏻 استاد من 🧚🏻
پارت⁶⁶
سلین :یه پتو هم بیار بزن روی یول
کوک:باشه
و یه پتو برداشت و انداخت روی یول
و پای سلین رو توی دستش گرفت و با ضد عفونی کننده
پاش رو تمیز میکرد
سلین :آییی دردم گرفت
کوک:آرومتر انجامش میدم
سلین :همش تقصیر تو
کوک:میدونم
سلین :خیلی پر رویی
کوک:میشه چند لحظه سکوت کنی
و باند رو دور پای سلین بست و نشست پشت فرمون
و بعد از یک ساعت رسیدن خونه ی سلین
کوک:فردا میتونی بیای پیش یول
سلین:اوهوم خدا حافظ
کوک:خدا حافظ
فلش بک به فردا صبح ⚰️
ویو سلین 🤱🏻
با صدای بارون از خواب بیدار شدم
بارون شدیدی میومد خیلی شدید
یونا هم طبق معمول خواب بود
یه دوش 10 مینی گرفتم.
و یه آرایش لایت انجام دادم
موهام. رو خشک کردم و لباس پوشیدم و رفتم
دلم میخواست که پیاده برم
و رفتم و توی راه خیلی خیس شده بودم
خیلی خیلی
و بعد از یک ساعت رسیدم
و رفتم داخل
یول:سلام مامان
سلین : سلام پسر خوشگلم
یول :مامان خیلی خیس شدی
کوک: خوش اومدی
سلین:ممنون
کوک:الان سرما میخوری حتما پیاده اومدی آره؟
سلین :عاامم آره
کوک:بیا بهت لباس بدم بپوشی
سلین :ممنون
و لباس رو از دست کوک گرفت و پوشید
کوک:داخل لباس گم شدی (خنده)
سلین :آره
یول :مامان خیلی دلم برات تنگ شده بود
پات چی شده مامانی
سلین :هیچی مهم نیست
خب الان چیکار کنیم
کوک: لیا الان ها میاد
سلین :خب
کوک:میتونی باهاش حرف بزنی و آشنا بشی.
سلین :نه نیازی نیست
با یول وقت میگذرونم
کوک: هر جوری که راحتی
ادامه دارد ...
پارت⁶⁶
سلین :یه پتو هم بیار بزن روی یول
کوک:باشه
و یه پتو برداشت و انداخت روی یول
و پای سلین رو توی دستش گرفت و با ضد عفونی کننده
پاش رو تمیز میکرد
سلین :آییی دردم گرفت
کوک:آرومتر انجامش میدم
سلین :همش تقصیر تو
کوک:میدونم
سلین :خیلی پر رویی
کوک:میشه چند لحظه سکوت کنی
و باند رو دور پای سلین بست و نشست پشت فرمون
و بعد از یک ساعت رسیدن خونه ی سلین
کوک:فردا میتونی بیای پیش یول
سلین:اوهوم خدا حافظ
کوک:خدا حافظ
فلش بک به فردا صبح ⚰️
ویو سلین 🤱🏻
با صدای بارون از خواب بیدار شدم
بارون شدیدی میومد خیلی شدید
یونا هم طبق معمول خواب بود
یه دوش 10 مینی گرفتم.
و یه آرایش لایت انجام دادم
موهام. رو خشک کردم و لباس پوشیدم و رفتم
دلم میخواست که پیاده برم
و رفتم و توی راه خیلی خیس شده بودم
خیلی خیلی
و بعد از یک ساعت رسیدم
و رفتم داخل
یول:سلام مامان
سلین : سلام پسر خوشگلم
یول :مامان خیلی خیس شدی
کوک: خوش اومدی
سلین:ممنون
کوک:الان سرما میخوری حتما پیاده اومدی آره؟
سلین :عاامم آره
کوک:بیا بهت لباس بدم بپوشی
سلین :ممنون
و لباس رو از دست کوک گرفت و پوشید
کوک:داخل لباس گم شدی (خنده)
سلین :آره
یول :مامان خیلی دلم برات تنگ شده بود
پات چی شده مامانی
سلین :هیچی مهم نیست
خب الان چیکار کنیم
کوک: لیا الان ها میاد
سلین :خب
کوک:میتونی باهاش حرف بزنی و آشنا بشی.
سلین :نه نیازی نیست
با یول وقت میگذرونم
کوک: هر جوری که راحتی
ادامه دارد ...
- ۶.۳k
- ۲۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط