{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

استاد من

🧚🏻 استاد من 🧚🏻
پارت⁶⁹
چونکه راه خیلی طولانی داشتم
تا جایی که تونستم خوراکی و آبمیوه و ...
برداشتم و راه افتادم
فلش بک به چهار ساعت بعد
از اونجایی که هنوز چهار ساعت دیگ مونده بود
تصمیم گرفتم که برم یه رستوران به زور یکی رو پیدا کردم
و رفتم همه اونجا مرد بودن
فکر کنم که تنها زن اونجا من بودم
واسه همین با اون کراپ و شلوارک خیلی
خجالت می‌کشیدم
بوی الکل و مواد همه جا رو اشغال کرده بود
مرد هایی که منو نگاه میکردن
نگاهاشون منو میترسوند
رفتم و
یه غذا سفارش دادم
اصلا شبیه یه رستوران‌های عادی نبود انگار که
قهوه خونه بود
همینطور منتظر غذام بودم که یه مرد گند اومد کنارم و گفت : چطوری خوشگله
سلین : .....
مرد:زبون نداری
سلین :.....
اون مرده به سلین نزدیک میشه طوری که بوی مواد مخدر روی صورت سلین پر
میشه
سلین :میشه برید اونور
مرد:نه
که کوک وارد می‌شود
سلین : استادددد کمک (جیغ؛ و می‌دویید کنار کوک)
کوک:اینجا چخبررررررررر (داد)
مرد: به تو چه اون زنمه
کوک:عه پس زن توعه (یه مشت می‌زنه به مرده )
مرد:
ادامه دارٓد...
دیدگاه ها (۵)

بچه هاااا سلام همینطور که گفتم من جایی هستم که آنتن ندارع به...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت⁷¹ویو سلین 🤱🏻از خواب بیدار شدم امروز مهمو...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت⁶⁸و سلین رفت و خوابید فلش بک به فردا صبح🤖...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت⁶⁷کوک:وقتی که شام‌ آماده شد صداتون میکنم ...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت ²¹سلین :ممنونم راضی به زحمت نبودم کوک :ن...

🧚🏻 استاد من 🧚🏻 پارت ⁶⁴هوفف امروز چه روز بدی بود رفتم خونه و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط