{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عطر تو نفس های پر از قصه بادست

عطر تو نفس های پر از قصه بادست
پیراهن من دل به نفس های تو دادست

معشوق منی گر چه دلم عشق بلد نیست
عشقت به سر هر که تو را دیده زیادست

با غربت تلخی که به ما ارث رسیدست
تنها دل یک شاپرک سوخته شادست

تن پوش تو عشق است و غزل دگمه ندارد
این جامه کمی بر تن این شهر گشادست

من تشنه دریای تو ام  غربت آبی!
آبی که طلب کرده ام این بار مرادست!
دیدگاه ها (۷)

چون غنچهٔ گل قرابه‌پرداز شودنرگس به هوای می قدح ساز شودفارغ ...

گفت دیشب گریه ها کردم به یادت،گفتمش:چشمه گاهی از درون سنگ پی...

گفتم که نرو تلخ شود روز شبانمگفتی بروم چونکه تمام است توانمگ...

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

عطر تو نفس های پر از قصه بادستپیراهن من دل به نفس های تو داد...

عاشقانه

بی تو یعنی در انتها گم شدنبی تو یعنی غربت دل با بدنبی تو یعن...

.. .یکبار دگر شبنمِ از چشم چکیده...فرهاد ز شیرین سخنِ سخت شن...

#شب_تاسوعا #شب_نهم_محرم____#حضرت_عباس دستی افتاد ز تن، دست ...

هیچ کس چون تو حریف لب خاموشم نیستجز صدای سخن عشق تو در گوشم ...

هیچ کس چون تو حریف لب خاموشم نیستجز صدای سخن عشق تو در گوشم ...

. هیچ کس چون تو حریف لب خاموشم نیستجز صدای سخن عشق تو در گوش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط