{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بله چویامن اون شب گریه نکردم و حتی بعدشبطری های شراب

+:”بله چویا،من اون شب گریه نکردم و حتی بعدش،بطری های شراب رو پشت ویترین دیدم و…لبخند زدم.به کلاه های عجیبِ مغازه ی کلاه فروشی نگاه کردم و لبخند زدم.به موتور قرمزی که کنار خیابون پارک بود لبخند زدم.آسمون هم رنگ چشمات شد و لبخند زدم؛روباه کوچولویی رو نوازش کردم و به یادت لبخند زدم؛ولی بعد،برای زنجیرِ جدا شده از کلاهت که جاش گذاشته بودی گریه کردم.تار موی نارنجی رنگتو روی بالشتم پیدا کردم و گریه کردم؛ولی اون شب گریه نکردم و به هرچیزی که یادآور تو می شد،لبخند زدم!”
دیدگاه ها (۶)

-:"باشه دازای،من اون شب گریه نکردم؛ولی بعدش بانداژهاتو داخل ...

«-اوی؟!چطوری رفتی دم پنجره؟!».صدای خواب آلودی از پشت سرش غری...

گاهی مواقع یچیزی کمه ولی وقتی میاد...

پارت ۱۱۴

[♡part¹¹♡]ویوی نیکولاس.چندین ساعت به کتک زدنش ادامه دادیم ام...

خلاصه زندگی دارک فلاورد از زبان خودش:یادم نمیاد دوستی تو زند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط