بله چویامن اون شب گریه نکردم و حتی بعدشبطری های شراب

+:”بله چویا،من اون شب گریه نکردم و حتی بعدش،بطری های شراب رو پشت ویترین دیدم و…لبخند زدم.به کلاه های عجیبِ مغازه ی کلاه فروشی نگاه کردم و لبخند زدم.به موتور قرمزی که کنار خیابون پارک بود لبخند زدم.آسمون هم رنگ چشمات شد و لبخند زدم؛روباه کوچولویی رو نوازش کردم و به یادت لبخند زدم؛ولی بعد،برای زنجیرِ جدا شده از کلاهت که جاش گذاشته بودی گریه کردم.تار موی نارنجی رنگتو روی بالشتم پیدا کردم و گریه کردم؛ولی اون شب گریه نکردم و به هرچیزی که یادآور تو می شد،لبخند زدم!”
دیدگاه ها (۶)

-:"باشه دازای،من اون شب گریه نکردم؛ولی بعدش بانداژهاتو داخل ...

«-اوی؟!چطوری رفتی دم پنجره؟!».صدای خواب آلودی از پشت سرش غری...

گاهی مواقع یچیزی کمه ولی وقتی میاد...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۴۵۷ همه چیز زیبا و دل انگیز بو...

#تک#برده#ارباب#The#master’s#only#slave

╭────────╮ ‌ ‌ 𝐰𝐞𝐚𝐤 𝐩𝐨𝐢𝐧𝐭 ╰────────╯نقطــه‌ضـعـف⁴نمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط