{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تک پارتی از جیمین

تک پارتی از جیمین
*ات ، در مدرسه*
تازه کلاسمون تموم شده بود و داشتیم با جیسو (دوست صمیمی ات) میرفتیم کافه تریا ، الان دیگه وقت ناهاره
ات:آههه....گشنمه ، بنظرت امروز کافه تریا برای ناهار چی داره؟
جیسو:هوم؟ شاید گوشت؟... یا شاید هم رولت تخم مرغ هم داشته باشه؟ من خیلی رولت تخم مرغ دوست دارم
ات:پس بدویم؟ اگه دیر بریم شاید نتونیم رولت بگیریم
*ات و جیسو دست همدیگه رو گرفتن و شروع به دویدن کردن ، بعد از کلی دوید و نفس نفس زدن به کافه تریا رسیدیم و رفتیم داخل صف*
ات:واییییی...خیلی تند دویدیم ، نفسم بالا نمیاد*نفس نفس*
جیسو: آره ، نزدیک بود از پله ها بیوفتیم *نفس نفس*
*صاف وایسادم و تازه متوجه شدم جیمین داره از روی میز به ما نگاه میکنه ، سریع نگاهمو ازش گرفتم و اوه....نوبت من شد ، وقتی هم من هم جیسو غذا هامون رو داخل ظرف هامون گذاشتیم رفتیم سمت همون میزی که همیشه روش میشینیم ، این میز گوشه سالن غذاخوری است و ویوی خوبی به حیاط مدرسه داره. متوجه یک برگه روی میز شدم ، برگداشتم و خواستم پرتش بکنم داخل سطل زباله ولی خب فضولیم عود کرد و برگه رو باز کردم*
"متن نامه : بعد از ناهار ، پشت سالن ورزش. میبینمت ، Умница"
ات: Умница؟ این...یعنی...ممکنه جیمین این رو برای من گذاشته باشه؟ فقط اون من رو اینجوری صدا میکنه ، پووووف...اون عوضی حتی بهم نمیگه معنی این کلمه یعنی چی
ولی...چرا میخواد من رو ببینه؟ همه میگن جیمین با من عجیب رفتار میکنه ، انگار بهم اهمیت میده؟ ولی این مسخرست ، جیمین پسر پولدار ترین مرد کشور است ، و قلدر مدرسه ، تمام دختر های مدرسه روش کراش دارن ، اون با همه سرده ، جذابه، صداش خوبه ، قدش بلنده ، و شنیدم تا حالا دوست دختر نداشته چون دنبال کسیه که واقعا عاشقش بشه
*با تکون هایی که جیسو بهم زد تازه فهمیدم زنگ ناهار تموم شده*
ات: جیسو ، من یه کاری دارم ، تو برو کلاس منم کمی دیگه میام
جیسو: ات...کجا میری؟ مراقب خودت باش...
*دویدم سمت پشت سالن ورزش ، کلی سوال داخل ذهنم هست. وقتی پشت سالن ورزش رسیدم جیمین رو دیدم*
جیمین: پس بالاخره اومدی
ات: چی میخواستی بهم بگی؟ من کلی سوال داخل ذهنم دارم
*تازه توجهم به گل و جعبه ای که داخل دست جیمینه جلب شد*
جیمین: مثل همیشه پر حرفی ، احتمالا همین پر حرفیت باعث شده بخوامت
ات: چی...این...
*جیمین جلوم زانو زدم و در جعبه رو باز کرد و با دیدن گردنبند طرح یک قلب سفید که با الماس پر شده بود چشمام پر از تعجب شد*
جیمین: آره ، تمام شایعه ها درسته ، من بهت علاقه دارم و بهت اهمیت میدم، پس...میخوای اولین و آخرین پارتنرم بشی؟ و در آینده...همسرم؟
ات: چی...تو...این گردنبند...و چی میشه اگه بگم...آره؟
جیمین: اونوقت میشی دوست دختر من ، دختر کوچولوی من که هیچکس حق نداره حتی اشتباهی بهش نگاه بکنه ، خودم لوسی میکنم و دوست میدارم ، ولی خیلی خوشحال نشو ، تا ازدواجمون بهت دست نمیزنم ولی بعدش...باید هر شب صدای ناله هات تمام خونمون رو برداره ، Умница
*گونه هام از خجالت سرخ شد و سرمو انداختم پایین*
ات: خفه شو...بی حیا ، ولی...من فقط یک جوری دوست دخترت میشم ، همینجا قسم بخور که اذیتم نخواهی کرد
جیمین: قسم میخورم ، قسم میخورم که اگه اذیتم بکنم یک عوضی هستم ، پس...
*جیمین بلند شد و گردنبند رو دور گردن من انداخت و خم شد تا من رو ببوسه*
جیمین: اجازه میدی ، Умница؟
*آروم چشمامو بستم و سرمو سمت لب هاب جیمین بردم و لب هامو روی لب های جیمین گذاشتم. بعد از بوسه چند دقیقمون جیمین برای نفس کشیدن ازم چند سانت جدا شد*
جیمین: نمیدونی چقدر این رو میخواستم ، Умница
ات: جیمین؟ ولی...Умница یعنی چی؟ تو همیشه منو اینطوری صدا میزنی ولی هیچوقت نمیگی این یعنی چی
جیمین: حالا که مال منی بهت میگم Умница به زبان روسی یعنی دختر خوب ، این لقب رو بهت دادم چون تو تا آخر دنیا مال منی ، همسر آیندم
*جبمین دوباره شروع به بوسیدن ات کرد ، بوسه ای پر از هیجان و اشتیاق به همدیگه*
#بی تی اس #تک پارتی #تک پارتی_بی تی اس #جیمین
دیدگاه ها (۸)

تک پارتی از جونگکوک(وقتی رئیس مافیا هستن و تو از مافیا ها می...

بچه ها ، با گرایش های مختلف آشنایی دارید؟ گرایش هایی مثل لیت...

چند پارتی از جین part:3(آخر)جین: چرا...ات: دیگه نمیخو...

چند پارتی از جین part:2(یک سال بعد ،ات)*داخل این یک...

part 4مستر کیم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

(وقتی رئیس مافیا هستن و تو از مافیا ها میترسی ، داخل یک مدرس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط