{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی از جین part

چند پارتی از جین part:2
(یک سال بعد ،ات)
*داخل این یک سال جین خیلی با من مهربون بوده ، بعد کادو داده ، مراقبم بوده ، نمیزاره کسی اشتباهی بهم نگاه بکنه ، کسی نمیدونه ما ازدواج قراردادی کردیم و همه فکر میکنن جین عاشق منه ، این مسخرست...امکان نداره اون عاشق من بشه. غرق فکر بودم و متوجه نشدم کسی اومده داخل*
جین: به چی انقدر دقیق فکر میکنی؟
ات: ها؟ اوه...تو کی اومدی...
جین: گفتم داشتی...
*صدای زنگ تلفن باعث شد حرفش قطع بشه و با دیدن اسم روی شماره چهره جین خیلی سرد و خشن شد ، یواشکی به شماره نگاه کردم 'مامان' تو این یک سال فقط یک بارداری پدر و مادرش جین رو دیده بودم ، فهمیده بودم جین از پدر و مادرش بدش میاد ، چون اونها در بچگی خیلی اذیتش کردن پس خواستم چیزی بگم ولی جین تلفن رو جواب داد*
جین: بله ، چی میخوای؟...اون عروس شما نیست...فقط یک شب...فقط یک ساعت میزارم بیاید اینجا...این همسر منه پس حتی فکر اذیت کردنش هم نکنید
*جین تلفن رو قطع کرد و گوشی از دستش افتاد ، میشد فهمید استرس داره ، این اولین بار بود میدیدم این مرد سخت که هیچمی تا جالا حتی خنده اش را ندیده بود داره میترسه*
ات: چی...شده؟ اونا میخوان من رو ببینن؟
جین: امشب ، ساعت 9...فقط کنار من بمون ، از من دور نمیشی ، فهمیدی؟
ات: ولی...چرا انقدر استرس داری؟
گفتم فقط کناری من بمون و کار اضافی ای نکن ، فهمیدی؟ *با داد*
ات: باشه باشه ، بس کن...
*ساعت 9 شب ، رستوران ، ات*
*یه لباس چری رنگ بلند پوشیدم و موهای قهوه ایم رو باز کردم و یکم میکاپ کردم ، خیلی خوشگل شدم. جین تمام مدت محکم دستش رو دور کمرم پیچیده و مطمئنم وقتی برسیم خونه کمرم کبود خواهد شد ، رستوران به شکلیه که هر فرد اتاق جدایی رزرو میکنه و ما باید به اتاق 22 بریم ، والدین جین اونجا هستند. جلوی در وایسادیم و دست جین دور کمرم محکم شد ، معلومه کمی میترسه و من آروم دستش رو گرفتم*
ات: فقط یک ساعت و اونها دوباره میرن آمریکا ، نترس...
*در رو باز کردیم و والدین جین رو دیدیم ، مردی آروم و حیله گر و زنی که با تنفر به جین نگاه میکنه*
پدر جین: پس بالاخره اومدید
*جین و من بعد از احترام روی صندلی های خودمون نشستیم*
جین: چرا میخواستید ما رو ببینید؟
پدر جین: وقتشه بچه دار بشید
*من شوکه شده به اون مرد نگاه میکنم*
ات: چی؟
جین: پدر ، این به تو هیچ ربطی نداره ، هر وقت من و همسرم بخوایم بچه دار میشیم و این به تو هیچ ربطی داره
*مادر جین بلند شد و محکم به جین سیلی زد*
مادر جین: خفه شو ، گستاخ. از اول هم یه بچه ناخواسته بودی و نباید به دنیا میومدی
*صدای شکستن قلب جین رو شنیدم ، بلند شدم و محکم به مادر جین سیلی زدم*
ات: به چه حقی به جین سیلی زدی؟ اون ناخواسته نیست ، من اون رو میخوام ، شما لیاقت جین رو ندارید ، اون خیلی خوبه.
*دست جین را گرفتم و بلندش کردم و رفتیم*
ات: بریم خونه ، شوهرم
*داخل ماشین نشستیم و هر دومون سکوت کردیم*
#سناریو #چند پارتی #چند_پارتی #جین
دیدگاه ها (۴)

چند پارتی از جین part:3(آخر)جین: چرا...ات: دیگه نمیخو...

تک پارتی از جیمین *ات ، در مدرسه*تازه کلاسمون تموم شده بود و...

چند پارتی جین part :1و یک روز داخل عمارت یک...

سناریو بی تی اس(وقتی بعد کنسرت از شدت خستگی و بی حالی خودتو ...

پارت ۱۳ویو کوکوقتی ات را از انبار بیرون آوردم، رنگش پریده بو...

p29دکتر:متاسفم از دست دادیمشون مادر ات بعد از شنیدن این حرف ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط