{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پائیز است....

پائیز است....
باران که می بارد ترجیح می دهم،
برای خودم در فنجانم چای بریزم پشت پنجره ی باران زده بنشینم و به جای مرور تلخی های زندگی ام به خدایی بیاندیشم که آرامشم را از حضورش در قلبم وهر لحظه ی زندگیم دارم....
به خدایی که هوای هر نفسم را دارد...
دیدگاه ها (۹)

پارت: 24 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آسمونِ بیرون از پنجره‌های...

✦ اولین گناه ✦فصل دوم: مردی که در سایه ایستاده بوداز وقتی به...

p¹⁶(پنج سال بعد...)زمان، مثلِ جریانِ خونسردِ خون تویِ رگ‌ها،...

پارت: 8 (بخش2) صدها هزار نفر آدم پولدارتر و وصل‌تر از ما دار...

پارت ۳ مدتی از اون روز می‌گذشت چند روزی بود که دیگه به استود...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت15ویو اتبوی ضد...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ²⁷...𝑐𝒉𝑎𝑠𝑒..~𝖈𝖍𝖆𝖘𝖊~جِما برای چند ثانیه فقط نگاهش کرد.ا...

007-آلما ویسکی - پارت ۵۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط