{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فریدون مشیری:عاشقم..... اهل همین کوچه ی بن بست کناری ، که

فریدون مشیری:عاشقم..... اهل همین کوچه ی بن بست کناری ، که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ،تو کجا ؟ کوچه کجا ؟ پنجره ی باز کجا ؟ من کجا ؟ عشق کجا؟ طاقتِ آغاز کجا ؟ تو به لبخند و نگاهی ، منِ دلداده به آهی ، بنشستیم تو در قلب و منِ خسته به چاهی...... گُنه از کیست ؟ از آن پنجره ی باز ؟ از آن لحظه ی آغاز ؟ از آن چشمِ گنه کار ؟ از آن لحظه ی دیدار ؟ کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ، همه بر دوش بگیرم جای آن یک شب مهتاب ، تو را یک نظر کوی عشاق ببینم
دیدگاه ها (۴)

يك كتابي بود به نام قانون 70% چند جمله ي خيلي واقعي و جالبي ...

ﺗﺸﮑﺮ ﻣﯿﮑﻨﻢﺍﺯ ﭘﺎﺳﺦ ﻫﻤﺴﺮ ﭘﺮﺯﻳﺪﻧﺖ ﺍﻭﺑﺎﻣﺎ ﻭ ﺳﺮﺑﻠﻨﺪﻱ ﻫﻤﻴﺸﮕﻲ ﺧﺎﻧﻮﻣ...

دلم برای پاییز خودم تنگ شدهدل پاییزی خودمکاش اشکی بود دلم را...

ازاین عبارت زیبا خیلی لذت بردم:بودن کشتی درآب خطرناک نیست..ا...

💙کاش دورانمان کمی عقب‌تر بودمثلا یک قرن!من چادرِ گلدار سرَم ...

فراتر از خویش

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

«سجاده‌ای.که.خالی.ماند»کاش قبل از آن رفتن، دنیا برای لحظه‌ای...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ³⁴جونگکوک با تمام سرعت میا...

وقتی می‌خندی، دنیای من دگرگون می‌شود؛ انگار در آن لحظه‌ها تم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط