{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل دوم-پارت۱#

فصل دوم-پارت۱#

#ساسکه

با این حرفش شوکه شدم..می خواست منما رو بکشم؟خودمم می خواستم اما چجوری؟...نه صبر کن اون جینچوریکیه و اگه بکشیمش نه دم آزاد میشه! تا خواستم مخالفت کنم ناروتو رفت سمت کاناپه و منما رو برداشت و برد توی حیاط انداخت و خواست با راسنگان بزنتش،سمتش دوییدم،باید برای نجات روستا و ناروتو و بقیه کاری می کردم! اگه منما می مرد نه دم آزاد می شد و هممون رو می کشت! ناروتو با راسنگان سمت منما حمله کرد که به عنوان محافظ جلوی منما وایستادم

#ناروتو

منتظر بودم جنازه ی اون بچه رو ببینم و خون از روی چشمام و صورتم رو پاک کردم و با دیدن ساسکه....امکان ندارد!..اون..اون برای نجات اون بچه خودشو فدا کرد..؟! نه نه نه! نباید اینطور می شد!!!

ساسکه رو گرفتم و داد زدم: ای احمق! این چه کاری بود!

ساسکه رو بلند کردم و بردم سمت مطب بانو سوناده،وقتی رسیدیم بانو سوناده گفت ساسکه توی کماست،الان ساسکه توی اتاق بستری بود و کلی دستگاه تنفسی و دستگاه های دیگه بهش وصل بودن،منما هم توی اتاق دیگه ای بستری بود و بهش سرم زده بودن،اینا..این دو نفر خانواده ی واقعی منن..؟ که الان هردوشون توی بیمارستانن،ساسکه و منما.. خانواده ی اول منن

The end/پایان
دیدگاه ها (۲)

خب فنفیکشن ناروتو رو تا پارت آخر گذاشتم🌝✨قراره یه رمان بنویس...

رمان جدیدمون✨ پست قبل رو چک کنید حتماً فصل اول-پارت۱#زمان: د...

فصل اول-پارت۱۰##ساسکهناروتو بهت زده روی صندلیش ولو شد و سرش ...

فصل اول-پارت۹##ساسکهمردم نجات پیدا کرده بودن اما خیلی از مرد...

فصل اول-پارت۴##منماوارد اتاقم شده و در رو قفل کردم و بعدش به...

فصل اول-پارت۸##ساسکهشینوبی شمشیر رو محکم بیرون کشید و صدای د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط