{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(سخت گیر) پارت هفدهم

(سخت گیر) پارت هفدهم

کوک
بیدار شدم دیدم ا.ت مثل یه
بچه ی کوچولو تو بغلم خوابیده
دلم نیومد بیدارش کنم
خواستم بلند شم برم بیرون دستمو
گرفت
ا.ت: کوکی
کوکی: جان کوکی
ا.ت:نرو پیشم بمون
کوکی: نمیرم پیشتم
ا.ت: مرسی عزیزم که پیشمی
ــــــــــــــــــــــــــــــ
یک ساعت بعد
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
ا.ت: کوکی بیدار شو
کوکی: بیدارم
ا.ت:کوکی بریم پایین
کوک: باشه بهشون بگیم
ا.ت: بچه رو
کوک: آره
ا.ت: اره بگو
ــــــــــــــــــــــــــــــ
کوک: میخوام بهتون یچیزی بگم
پ.ک: بگو پسرم زن و سونیا بیاین
م.ک: چیه باز
کوک: دارم بابا میشم
پ.ک: چی عروس گلم بارداری
ا.ت: بله پدر جون
پ.ک: وای باورم نمیشه مبارکه
م.ک:مبارک باشه
/:مبارک باشه
ا.ت: ممنونم
کوک: ممنون
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کوک: بریم بیرون یه دوری بزنیم
ا.ت: بریم
/:کجا
کوک: خودمو ا.ت میخوایم
بریم بیرون
/:خب وایسین منم آماده کنم بیام
کوک: هر جا میخوای بری به مینهو بگه
ببرت ما میخوایم سه نفری بریم
/:سه نفری
کوک: خودمو و ا.ت بچمون
/:اها خب برید
ــــــــــــــــــــــــــــــ
کوک
داشتیم میرفتیم
ا.ت: دلم بستنی میخواد
کوک:خب بیا بریم بخوریم
رفتیم بستنی خوردیم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#کوک
#فیک
دیدگاه ها (۵)

(سخت گیر) پارت هجدهمسونیا/:خاله چیکارکنیم الان که ا.ت بچه دا...

(سخت گیر) پارت نوزدهمکوک:عزیزما.ت: بلهکوک: منو مامان و بابام...

(سخت گیر) پارت شانزدهم ا.تداشتم میرفتم پایین که برمکار این ب...

(سخت گیر) پارت پانزدهما.ت: منظورم بستنی کوک: اهاــــــــــــ...

ازدواج اجباری پارت نمیدونم چند

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

Love in the dark①⑧چانهی: جانما/ت: الو داداش چانهی: جان چیشده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط