{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باز هم قلبی به پایم افتاد

باز هم قلبی به پایم افتاد
باز هم چشمی به رویم خیره شد
باز هم در گیر و دار یک نبرد
عشق من بر قلب سردی چیره شد

بر دو چشمش دیده میدوزم به ناز
خود نمیدانم چه میجویم در او
عاشقی دیوانه میخواهم که زود
بگذرد از جاه و مال و آبرو

ناآشنا از فروغ فرخزاد
دیدگاه ها (۱)

شعر قشنگیه لطفا تا اخر بخونین!ممنونشب سردی ست،و من افسردهراه...

دلم گرفته استبه ایوان میروم و انگشتانم را بر پوست کشیده ی شب...

اشک رازیستلبخند رازیستعشق رازیستاشک آن شب لبخند عشقم بود...ق...

من نمیدانمکه چرا می گویند:اسب حیوان نجیبی ست،کبوتر زیباست.و ...

باز هم قلبی به پایم افتادبازهم چشمی به رویم خیره شدباز هم در...

نا آشنا ...باز هم قلبی به پایم اوفتاد باز هم چشمی به رویم خی...

باز هم قلبی به پایم اوفتادباز هم چشمی به رویم خیره شدباز هم ...

باز هم قلبی به پایم اوفتاد باز هم چشمی به رویم خیره شد باز...

باز هم قلبی به پایم اوفتادباز هم چشمی به رویم خیره شدباز هم ...

باز هم قلبی به پایم افتادباز هم چشمی به رویم خیره شدباز هم د...

باز هم #قلبی به پایم اوفتادباز هم #چشمی به رویم خیره شدباز ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط