{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p

p1

ویو تهیونگ:چند وقتی از کات منو لونا می گذشت ولی نمیتونستم فراموشش کنم
به خاطر یه سوء تفاهم جدا شدیم
البته اون جدا شد شهر رو زیر رو کرده بودم ولی پیداش نبود
داشتم تو خیابون تند تند راه میرفتم بارون شدت گرفته بود دیدم یه دختر دستش رو گذاشته بود رو دیوار حالش بد بود یه حسی بهم میگف برو سمتش
ریسک کردم رفتم نزدیکش

تهیونگ:خانم حالتون خوبه؟

ویو لونا:حالم بد بود دستم رو دیوار گذاشتم اون صدای تهیونگ بود کسی که منو شکست

لونا:(تمام توانش رو جمع کرد تا راه بره همین که خواست راه بره یهو...

《۶لایک
۷ کامنت》
دیدگاه ها (۸)

با صدای شکسته شدن لیوان به خودم اومدم رفتم دیدم از دستش خون ...

p2لونا:(تمام توانش رو جمع کرد تا راه بره همین که خواست راه ب...

part21ویو جونگکوک:دیدم که چند دست لباس رو تخته کشو ها باز مو...

p3سانا:میدونی چیه من خسته شدم از این زندگیم خسته شدم از دوست...

پارت یک ویو تههوا بارونی و سرد بود رفتم تو تراس تا یکم گیتار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط