{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#اشک حسرت #پارت ۱۸۹

#اشک حسرت #پارت ۱۸۹


آسمان :
حرف زنه انقدرروم تعصیر گذاشته بود عصبی بودم وگریه می کردم سعید با اخم نگام می کرد
سعید : کافیه دیگه آسمان قرار نیست با حرف اون زنه اینجوری بریزی بهم یه چیزی گفته تو هم باور کردی ببینم تو مگه منو دوست نداری منم دوست دارم به زودی هم مال هم میشیم ...آسمان
- اگه نشد چی
سعید : نگام کم آسمان
با چشای پر اشک نگاهش کردم وگفتم : بگو
سعید : دوستم داری یا نه یه جواب داره
با بغض گفتم : خیلی دوست دارم
سعید : همین کافی نیست برات مگه تو به احساس خودتم باور نداری
- دارم
سعید : پس چی ؟ چرا حرف اون زن دیونه رو کردی تو سرت بنداز این افکار مسموم وپوچ رو این اعتقادات مسخره رو که با یه حرف دور گرد سه ساعت نشستی اشک می ریزی
دستامو گرفت پشت دستامو بوسید وگفت : بعضی ها بیمارن طاقت خوشی کسی رو ندارن
- حرفش دلمو لرزوند سعید من دیگه طاقت ندارم از تو دور باشم
سعید : نیستی قربونت برم
خیلی آروم بغلم کرد غم وناراحتی ناامید واشک همشون باهم پر کشیدن رفتن با لبخندازم فاصله گرفت وگفت : آفرین عزیزم این لبخندتو می خوام دیگه نبینمت اینجوری .حرف هر کسی رو هم جدی نگیر باشه آسمان
- باشه .بریم
سعید : بریم عزیزم ولی شام چی بدون شام بریم
- باور کن نمی تونم چیزی بخورم سعید بریم خونه خوابم میاد
سعید : باشه عزیزم می ریم
سعید ماشینو روشن کرد وبرگشتیم خونه ازش خداحافظی کردم لبخند کمرنگی رو لبش بود چقدر خوب منو می شناخت که گفت : به خدا قسم آسمان به اون زن وحرفاش فکر کردی خودت می دونی رسیدم خونه زنگ می زنم .می دونی که عزیزمی آسمان
- ببخش سعید شبمون خراب شد
سعید : فدای سرت عزیزم من تو فکر توه ام
- سعید بیا تو یه چای بخور
صدای امید از آیفون اومد که اینو گفت
سعید : باشه یه وقت دیگه شب بخیر .شب بخیر آسمان برو تو خونه دم در نمون
اومدم تو خونه ودر رو بستم امید وهدیه با دیدن من تعجب کردن ولی چیزی نپرسیدن آرمیس خواب بود رفتم تو اتاقم لباس عوض کردم ورفتم تو تخت سعید راست می گفت من چطور با حرف یه زن دوره گرد که راست دروغ حرفاش معلوم نبود ریختم بهم حال سعیدم خراب کردم سرمو گذاشتم رو بالش سرم خیلی درد می کرد کم کم چشام داشت گرم می شد موبایلم زنگ خورد سعید بود
- جونم سعید
سعید : خوابیده بودی عزیزم
- داشت خوابم می برد
سعید : عزیزم ببخشید
- مهم نیست
سعید : صدات بدجوری گرفته
- کاش کنارم بودی سعید
سعید : می دونی که دوست دارم کنارت باشم ولی باید یکم دیگه تحمل کرد
- کاش این قانون ها نبود
سعید : می گذره عزیزم یه ماه دیگه می گذره مالدهمدیگه میشیم اجازه نمیدم غم تو دلت بشینه عزیزم
- کاش زودتر بگذره
سعید : می گذره عزیزم
- سعید داره خوابم می بره
سعید : بخواب عزیزم
چشام رو بستم و خوابیدم چقدر چشام می سوخت
دیدگاه ها (۱)

#اشک حسرت #پارت ۱۹۰سعید : ویلای دوستم انقدر جا داشت که همه ...

#اشک حسرت #پارت ۱۹۱سعید:امید : می دونم بهترینا رو براش رقم ...

#اشک حسرت #پارت ۱۸۸سعید : -مادر ...مادر...کجایی مادر با لبخ...

#اشک حسرت #پارت ۱۸۷آسمان : با حرص نگاهش کردم که داشت با آرا...

بهم گف رهاش کن،گفتم چطوری؟گفت دیگه سراغش رو نگیر،تکست نده،پی...

عاشقانه های شبنم بیاد بابا محمدم

.. MY DOLL.. ویو ی ا.ت رفتیم لباسامون رو عوض کردیم و اومدیم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط