{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رنگ پایان

رنگ پایان


شاید این آخرین سلام من باشد
در گذرگاه یک کوچهٔ باریک
کوچه ای با دیوارهای پایان
شاید بانگ افکار من
با نجوای این جوی کوچک
آمیخته است
و با جریانی می ریزد آرام
به رگهای گذشته

شاید این آخرین زمزمهٔ یک قلب بارانی است
در فضای ابری کوچه
و در این سکوت خاکستری شاید
صدای پایی سبز می شود
شاید امروز در ذهن آجری دیوارها
نقش نگاهی ثبت می شود
و برای همیشه خواهد خواند
سکوت این کوچه
نغمه های آخرین را
شاید امروزه
همان فردای تکرار است
و در تازه ترین بامداد این شهر
شبی به دنیا می آید

آه شاید روزی مرا به خاطر آوری.....
فریبا_سعادت
دیدگاه ها (۱)

جمعه هابیشتر از هر روز دیگرنگرانت میشوم...میترسم دلت بگیردو ...

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی رانجستم زندگانی را و گم کر...

پای دیوار بلندی ، همه ، تنها شده ایمراه گم کرده، در اینجا ، ...

اِنَّا اَنزَلنَاهُ فِی لَیلَةِ القَدرِ، وَ مَا اَدرَاکَ مَا ...

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)پارت بیست‌ویکم: خلع‌سلاحِ...

اخرین بازمانده

🎻۲۲:۱۸ | خیابان Saint-Jacques، منطقه پنجمدست‌هایش در جیب کتش...

✦ اولین گناه ✦فصل اول: خانه‌ای که نفس نمی‌کشدباران به شیشه م...

نام:قرارداد نفرتPart:²⁴لبخند پسرها محو شد.یکی جلو آمد.«چی گف...

*^.قانون خشونت.*^

Theft on the Wedding Contract NightPART:THreeیونگی بالای سرِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط