من دیگه گذاشتم
من دیگه گذاشتم
خیلی خوب به نام خدا
تو داخل یه قتل پیدا میشی و کسایی که پیدات میکنن دازای و آکوتاگاوا هستن شروع داستان
با صدای موری بیدار میشی که داره به دازای میگه بس کن این چندمی هست که می خوای بیاری مافیا و آکوتاگاوا رفته و بیدار میشی و میبینی دازی دستش رو گذاشته روی مو های تو و داره نازت میکنه که یه دفعه میفهمه بیدار شدی و میگه :
_ بیدار شدی؟
×تو کی هستی ؟ اینجا کجاست؟
: دازای اگه بخوای این جا باشه همه ی مسئولیت هاش با خودته
_ باشه
: می توانی بری
_ با اجازه (دستت رو گرفته و میکشه )
× (وقتی بیرون میای از دفتر موری میگی ) تو کی هستی ؟ اینجا کجاست؟
_ ببخشید خودمو معرفی نکردم من اوسامو دازی هستم خوشبختم ، من یکی از اعضای مافیای بندر هستم و تو داخل مافیای بندر هستی
× ها ما... مافیا (دستت رو از دستش میکشی ) یعنی...
_ اره درست فکر کردی و از الان من سر پرست تو هستم و تو باید از من اطاعت کنی
× با... باشه ...
خیلی خوب به نام خدا
تو داخل یه قتل پیدا میشی و کسایی که پیدات میکنن دازای و آکوتاگاوا هستن شروع داستان
با صدای موری بیدار میشی که داره به دازای میگه بس کن این چندمی هست که می خوای بیاری مافیا و آکوتاگاوا رفته و بیدار میشی و میبینی دازی دستش رو گذاشته روی مو های تو و داره نازت میکنه که یه دفعه میفهمه بیدار شدی و میگه :
_ بیدار شدی؟
×تو کی هستی ؟ اینجا کجاست؟
: دازای اگه بخوای این جا باشه همه ی مسئولیت هاش با خودته
_ باشه
: می توانی بری
_ با اجازه (دستت رو گرفته و میکشه )
× (وقتی بیرون میای از دفتر موری میگی ) تو کی هستی ؟ اینجا کجاست؟
_ ببخشید خودمو معرفی نکردم من اوسامو دازی هستم خوشبختم ، من یکی از اعضای مافیای بندر هستم و تو داخل مافیای بندر هستی
× ها ما... مافیا (دستت رو از دستش میکشی ) یعنی...
_ اره درست فکر کردی و از الان من سر پرست تو هستم و تو باید از من اطاعت کنی
× با... باشه ...
- ۸۸
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط