پارت سه

پارت سه
(دازای همه چیز رو توضیح میده ولی چویا...)
× یه دقیقه ولم کن آقای نارنجی
= ها به کی میکی نارنجی
× به تو ولم کن یه دیقیه
=حالا بهتر شد
× ای ای باشه باشه ببخشید ولم کن
= نمی خوام
× حداقل بگو چه صدات کنم ای ای ولم کنن
= چویا... چویا صدام کن 😡
×باشه... چویا سان ولم کنن لطفا
(کمی دستش شل میشه )
(دازای که دستش رو کذاشته زیر چونه اش و داره با ما نگاه میکنه میگه )
_ وای چه زوج قشنگی میشید
(تو و چویا با شنیدن کلمه زوج گونه هاتو کمی قرمز میشه )
× دازای تو گفتی میشناسمش
_ (با قیافه بی خیال میگه) ها دروغ گفتم
= ها😡
(و دعوای دازای و چویا شروع میشه )
دیدگاه ها (۰)

رمان سوم پارت هشتم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> فردا صبح وی...

روباه کوچولوی من پارت سه 😕꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> داخل اتاق@ویو چ...

رمان بهترین من،پارت۲☆چویا سرشو رو زمین میزاره*گوشی چویا زنگ ...

ابلیس

"من... نمیتونم بکشمت. " پارت چهار.صدای خنده ی مرد تو اتاق پی...

ابلیس

Part: 11 ادامه پارت قبل=موری: آکوتاگاوا کون تو تا چند روز...

[•] عمارت عشق [•] part ²²اتوکو:«عا... ببینم گفتی چند سالته؟»...

سناریو دازای

به محض اینکه پسر از در کافه بیرون رفت و سایه‌اش ناپدید شد، د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط