از همان روزی که در باران سوارم کردهای
از همان روزی که در باران سوارم کردهای
با نگاهت هیـــچ میدانی چکارم کــردهای؟
با تــو تنهـــا یک خیابان همسفر بودم ولی
با همان یک لحظه عمری بیقرارم کردهای
جرعهای لبخند گیــرا - از شراب جامدت
بر دلم پاشیدهای _ دائم _خمارم کردهای
تازه فهمیدم که حافظ در چه دامی شد اسیر
با نگاهت ، خندهات ، مویت ، شکارم کردهای
در خیابان اولیـــن عابر منم هر صبـــح زود
در همان جایی که روزی غصه دارم کردهای
رأس ساعت میرسی،میبینمت،ردمیشوی
کـــم محلی میکنی بی اعتبــــارم کردهای
در نگاه دیگران پیش از تو عاقل بودهام
خوب کردی آمدی.. مجنون تبارم کرده ای
با نگاهت هیـــچ میدانی چکارم کــردهای؟
با تــو تنهـــا یک خیابان همسفر بودم ولی
با همان یک لحظه عمری بیقرارم کردهای
جرعهای لبخند گیــرا - از شراب جامدت
بر دلم پاشیدهای _ دائم _خمارم کردهای
تازه فهمیدم که حافظ در چه دامی شد اسیر
با نگاهت ، خندهات ، مویت ، شکارم کردهای
در خیابان اولیـــن عابر منم هر صبـــح زود
در همان جایی که روزی غصه دارم کردهای
رأس ساعت میرسی،میبینمت،ردمیشوی
کـــم محلی میکنی بی اعتبــــارم کردهای
در نگاه دیگران پیش از تو عاقل بودهام
خوب کردی آمدی.. مجنون تبارم کرده ای
- ۵۶۷
- ۰۴ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط