{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی تو، مهتاب‌شبی،

بی تو، مهتاب‌شبی،
باز از آن کوچه گذشتم..
همه تن چشم شدم،
خیره به دنبال تو گشتم..
شوق دیدار تو
لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم..





فریدون مشیری
دیدگاه ها (۴)

ریسمان پاره را می توان دوباره گره زددوباره دوام می آورداما ه...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم..همه تن چشم شدم، خیره...

چه کسی چنان که ماعاشقیمعاشق تواند بود؟بگذار بوسه ها مانیک به...

تا به کی باید رفت!؟از دیاری به دیار دیگر..نتوانم ‚ نتوانم جس...

شوق دیدار تو لبریز شد ازجام وجودمشدم آن عاشق دیوانه که بودم....

از کوچه زیبای تو امروز گذشتم دیدم که همان عاشق معشو...

از کوچه زیبای تو امروز گذشتمدیدم که همان عاشق معشوقه پرستمدی...

به.نام.پناهی.که.دیگر.نیستاما.... خاطراتش برای همیشه در بند ب...

تو ماه شدی تا دل دیـوانه بسوزانیمن کور شدم تا به تماشای تو ب...

♥️🖌تو تمام اگرهای مرا در هم میشکنی!اگر تو موسیقی بودیروی تکر...

Enemys Embrsce [ part ۳۰ ]

من و تنهایی و دلتنگی و چشمی که تر می‌شد به رویت چشم می‌بستم؛...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط