{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی تو، مهتاب‌شبی،

بی تو، مهتاب‌شبی،
باز از آن کوچه گذشتم..
همه تن چشم شدم،
خیره به دنبال تو گشتم..
شوق دیدار تو
لبریز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق دیوانه که بودم..





فریدون مشیری
دیدگاه ها (۱)

ریسمان پاره را می توان دوباره گره زددوباره دوام می آورداما ه...

هرگز نمی توانید از اقیانوس بگذرید ،مگر آن که شهامت دور شدن ا...

ریسمان پاره را می توان دوباره گره زددوباره دوام می آورداما ه...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن کوچه گذشتم..همه تن چشم شدم، خیره...

شوق دیدار تو لبریز شد ازجام وجودمشدم آن عاشق دیوانه که بودم....

از کوچه زیبای تو امروز گذشتمدیدم که همان عاشق معشوقه پرستمدی...

از کوچه زیبای تو امروز گذشتم دیدم که همان عاشق معشو...

به.نام.پناهی.که.دیگر.نیستاما.... خاطراتش برای همیشه در بند ب...

تو ماه شدی تا دل دیـوانه بسوزانیمن کور شدم تا به تماشای تو ب...

♥️🖌تو تمام اگرهای مرا در هم میشکنی!اگر تو موسیقی بودیروی تکر...

من و تنهایی و دلتنگی و چشمی که تر می‌شد به رویت چشم می‌بستم؛...

Enemys Embrsce [ part ۳۰ ]

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط