گهگاهى که دلم مى گيرد... با خودم مى گويم... به کجا بايد ر
گهگاهى که دلم مى گيرد... با خودم مى گويم... به کجا بايد رفت... به کى بايد پيوست.... به کى بايد دل بست...به ديارى که پر از ديوار است.... به امينى که امانت خوار است...يا به افسانه دوست....گريه ام ميگيرد!! زير لب ميگويم که خدا هست هنوز.
- ۲۲۹
- ۲۳ مهر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط