{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من وقتی دلم تنگ می شود خیلی آدمِ بیدلی می شوم. نه از آن ن

من وقتی دلم تنگ می شود خیلی آدمِ بیدلی می شوم. نه از آن نوعِ دهلویِ خوبش ... نه

از آن بیدل های مغرورِ زیرِبارِ دلتنگی نروی دیوانه که هی همه ی اشیاءِ عالم را میریزم توی خودم و حناق میگیرم

دستمال کاغذی ها را تمام می کنم و سُرمه ها را پخش.. باور کن این دست های من دارند زود مادر می شوند

دارند زود پیر می شوند و بوی نانِ خشکِ صندوقخانه میگیرند

نانِ خشکِ صندوقخانه داستانِ همه ی بچه های فامیلِ مادری ست که آقاجان بهشان از اینها تعارف می کرد و همیشه هم بوی نا داشت

تو خودت نمی دانی ولی من تو را از آقاجان هم بیشتر دوست دارم بخدا

تو شیرینی هایت بوی نا نمی دهد

تو ریش هایت هنوز برای من شب است. به صبح نرسیده

تو کوهی... محکمی... نه مثل آقاجان که باید عصایش را میدید تا خیالش راحت بشود و پاهایش قوّت بگیرد

تو خودت عصای این دلِ شوریده ی منی ... باور کن این دست های من خیلی برای عصا زودند!
دیدگاه ها (۱)

ایا همیشه تنفر باقی می‌ماند؟✨پارت۸✨_________________🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒_...

✦ اولین گناه ✦فصل چهارم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت اول---پای...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 🔟╯Ⓟⓐⓡⓣ جیمین همان لحظه از د...

پارت: 8 (بخش1) زاویه دید: هیزلبوی پیاز داغ سوخته و مایع ظرفش...

پارت: 1 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد روی پیست دو و ...

سناریو جونگکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط