{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ButYou

#‌B‌u‌t‌_‌Y‌o‌u‌
#P‌a‌r‌t‌²⁴

جلوم زانو زد و دسته گل رو بالا گرفت....
-بورا....از اولین روزی که دیدمت یک لحظه هم نبود که عاشقت نباشم....
از وقتی باهات آشنا شدم امیدم نسبت به زندگیم بیشتر شده....لطفا تا لحظه اخر عمرم امیدم باش....
-باهام.....
-قرار میزاری؟
از شدت ذوق دهنم باز مونده بود.....
آروم دسته گل رو گرفتم‌‌.....
+با.....ب....با کمال میل.....
بلند شد و کمرم رو گرفت و توی هوا چرخوند.....
بعد از چندتا چرخی که داخل هوا زدم گذاشتم زمین و یک دستش رو از روی کمرم گذاشت پشت گردنم و محکم منو بو*سید....
با صدای دست زدن دورا و پسرا از هم جدا شدیم.....
بغلم کرد....
آروم در گوشم گفت....
-ممنونم که هستی....گرگینه کوچولوی من.....
با لبخند محکمتر بغلش کردم
+ممنونم که تبدیلم کردی....گرگینه‌‌ی اصيل زاده‌ی من....

👑پایان👑
دیدگاه ها (۰)

دلم یه عالمه قرار مدار با دوستام میخواد....

#‌B‌u‌t‌_‌Y‌o‌u‌#P‌a‌r‌t‌²³ویو بورا:بعد از اصرار شدید دورا ل...

#‌B‌u‌t‌_‌Y‌o‌u‌#P‌a‌r‌t‌²²ویو ته:من از ۵ سال پیش عاشق بورا ...

[☆part³⁸☆]ناگهان دز پشت سرم صدایی اومد و اسمون روشن شد.برگشت...

[☆part³¹☆]در رو باز کردم با یه مسیر گلبرگی که شمع دورش چیده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط