{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بر سر دو راهی افسوس و بغض...

بر سر دو راهی افسوس و بغض...
ایستاده ام...
با قامتی شکسته...
در برابر چشمان مندرس زمان...
که ناامیدانه مرا نظاره می کند...
تا پیدا کنم پاسخی..،
برای همه ی دردهایم...
من...!؟
جوانی ام را..،
در میان کدامین؟؟؟
انتظار...
جا گذاشته ام....
دیدگاه ها (۱)

صبح زیباتون پر لبخند سبز

ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﯿﻢ ...ﭼﻪ ﺗﻨﻬﺎ،ﭼﻪ ﺩﺭ ﺟﻤﻊ ...ﺍﻣﺎ با ﺧﻮﺩﻣ...

شما کدومی؟

«در دنیایی که هر روز با تیغ‌های تیزِ کلمات، می‌کوشند حجابِ م...

«دنیا خیلی بی‌رحمه بابا… آدم‌ها برای رفتن آماده می‌شن، اما م...

پارت هشتم: طوفان در سکوتصدای باز شدن درِ اصلی عمارت کیم، سکو...

به‌یمنِ تلخیِ هجران، وصال شیرین است...امیر المومنین:الهجرانُ...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

همه می‌گویند: «تولدت مبارک...»اما من نمی‌خواهم مثل بقیه، چند...

اربعین که می‌آید، انگار تمامِ زمین و زمان در یک بغضِ طولانی ...

ای عزیزترین غم من، @agustin نشاید وقتی دیگر باران نمی‌بارد و...

تو که در باغِ جتسیمانی، عرق چون قطراتِ خون از پیشانی‌ات چکید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط