{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی خدا ازپشت، دستهایش را روی چشمانم گذاشت. از لای انگشت

وقتی خدا ازپشت، دستهایش را روی چشمانم گذاشت. از لای انگشتانش انقدر محو تماشای دنیا شدم که فراموش کردم منتظر است نامش راصداکنم...
دیدگاه ها (۳)

مادر عزیزم مرا ببخش برا تمام روزهایی که می‌توانستم باشم اما...

[چند پارتی]

bts

رمان تهیونگ

پارت ۱۶ (صبح)چشمانم را باز کردم آفتاب از پرده های حریری اتاق...

چند پارتی

part 15

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط