{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با هم -

با هم -
یک سالِ دیگر گذشت...
یک سالِ پر ماجرا و شاید بی ماجرا گذشت...
نمیدانم این یک سال چه شدم؟!
بزرگ شدم؟!
عاقل شدم؟!
بیخیال شدم؟!
و یا...
پیر شدم!
بازهم ١٢ ماهِ خدا را دیدم...
خیلی اتفاقات را دیدم...
تجربه کردم...
حس کردم...
شاید باید اسمش را مهم ترین سالِ زندگی ام بگذارم،
شاید هم بهترین در بدترین سال...
نمیدانم!
هرچه که بود تمام شد...
فقط خاطراتش برایم ماند...
از بدترین خاطرات بگیر تا بهترین و خوش ترین حس ها و تجربه هایِ ناب...
همه را در کوله بارِ قلبم حفظ میکنم...
و به این راحتی نمیگذرم از این روزها و سال ها...
سرم را بالا می آورم...
خدا را شکر میگویم...
یک سالِ دیگر زنده بودم...
زندگی کردم...
دنیایش را بیشتر شناختم...
رنگارنگی آدم ها را به چشم دیدم...
یک رنگیِ خدا را حس کردم...
خدا را شکر میگویم و قول میدهم، امسال را با تمامِ وجود، بهترین سالِ زندگی ام بسازم...
.خدایا فقط ببخشم از گناهام بگذر......

((((((((سال نو مبارک.)))))))
دیدگاه ها (۱)

به رسم عادت تولدم مبارک✨یکسال دیگر گذشت :)! ۱۲ ماهِ پر از اس...

`` قشنگ ترین اشتباه ``chapter : ²part : ⁴چند لحظه‌ای در آن ح...

روزهای رفته زندگی را ورق می‌زنمچه خاطراتی که زنده نمی‌شوندچه...

نخست وزیری که موسس انستیتو پاستور است!

نمیدانم چی باعث شد که وقتی به چشمانش نگاه کنم ضربان قلبم بال...

وقتی فکر میکنم تو زمان های سختشون یا حتی خوشی حاشون کنارشون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط