{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(Start Again)

(Start Again)
Part17
برنامه ی عروسی یوری و جیهوپ با من بود توی این یک هفته انقدر سرم شلوغ بود و بلاخره رسید امروز روز عروسیشون بود داشتم به کارا میرسیدم
+نه این گلا باید اونجا باشن، لیست مهمونا کو ، دسرا کوو خدایا دیگه نمی‌کشم همینجوری حرص میخوردم که دستی رو کمرم حس کردم
ـ انقدر حس نخور پرنسسم
به طرفش برگشتم
+برای کی انقدر خوشتیپ کردی
ـ برای پرنسسم
خنده ای کردم بهش نگاه کردم
ـ لنا
+بله
ـ فکر کنم امشب بدزدمت
+دیوونه

همه نشسته بودیم جیهوپ تو جایگاه داماد وایساده بود منتظر یوری بود که بلاخره در باز شد یوری از اون سمت دست در دست پدرش اومد رسید به جیهوپ دست جیهوپ گرفت روبه روی هم وایسادن
ک:خانم لی یوری آیا آقای جانگ هوسوک به همسری خود می‌پذیرید؟
÷من تا ابد با تو میمونم هوسوکا بلهه
ک:آقای جانگ هوسوک آیا خانم لی یوری را به همسری خود می‌پذیرید؟
×من قسم می‌خورم همیشه با تو باشم ازت مراقبت کنم بله
سالن پر شد از صدای داد و خوشحالی اعضا داشتن بلند داد میزدن

همه دخترا کنار هم وایساده بودیم تا یوری گلش پرت کنه
÷خب یک دو سههه
گل گرفتم ولی دخترا کنارم نبودن برگشتم با نامجونی که زانو زده و یه جعبه که داخلش حلقه بود مواجه شدم شکه شده بودم
ـ پرنسسم بامن ازدواج میکنی؟
تو شک بودم یه نگاه به دور و برم کردم همه منتظر به ما نگاه میکردن
+بل..بلهه
نامجون با لبخند بلند شد انگشتر داخل دستم کرد و بغلم کرد
ـ خیلی دوست دارم دخترکم
+منم دوست دارم عشق من
و این شد شروع جدیدی برای ما

‌♡⁩پایان‌‌♡⁩

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خب قشنگا فیک تموم شد نظرتون چیه؟
فیک بعدی از جونگکوکه






#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts
دیدگاه ها (۰)

(Start Again)Part16نامجون بغلش کرده بود +چرا بلند شدیـ من خو...

فالوشه 🎀✨ @jeon_rosha

(Start Again)Part12چشمامو باز کردم از بوی الکل و فضای سفید ف...

(Start again) دختر و پسری که عاشقانه همو دوست داشتن ولی پسره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط